آخرین اخبار :
  • منتشر شده در چهارشنبه, 30 مرداد 1398 09:49
تحلیل «خبرشمال» درباره نقش رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی از منظر مکتب فرانکفورت؛

مقابل دیکتاتوری بایست!

 
 
 
 

هومن حکیمی/


اشاره:
مدرنیته اگرچه به لحاظ برخورداری انسان‌ها و جوامع از تکنولوژی و امکانات، شرایط متفاوت و مناسبی را ایجاد کرده است اما از طرف دیگر عدم فرهنگ‌سازی مناسب و شایسته طبق مشاهدات و بررسی‌ها، آثار سوء و مخربی را نیز به همراه داشته است. اعتیاد به فضای مجازی و آسیب‌های اخلاقی و اجتماعی، سست شدن روابط اخلاقی و انسانی، تحت تاثیر قرار گرفتن وضعیت خانواده به‌عنوان اولین پایگاه اجتماعی و غیره بخشی از این‌گونه آسیب‌هاست. ضمن اینکه کشورهای جهان سومی و یا درحال توسعه به دلیل شرایط خاص اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی (خرده نظام‌ها) بیشتر از مدرنیته و تکنولوژی، آسیب دیده و خواهند دید.

*خلاصه‌ای درباره مکتب فرانکفورت: 
این مکتب و پژوهشگران و نظریه پردازان منتسب به آن، تمرکز خود را بر روی استثمار فرهنگی و نتایج و تبعات ناشی از حوزه‌ی فرهنگ بر جامعه و ایجاد طبقات اجتماعی، نهاده‌اند. آنان ضمن اینکه قائل به اهمیت نقش اقتصاد بر ایجاد اختلاف طبقاتی هستند اما فرهنگ را مقدم بر آن می‌دانند. نظریه هژمونی، صنعت فرهنگ و البته تاثیر رسانه و تکنولوژی ارتباط «مارکوزه» از مهم‌ترین نظریه‌های این مکتب هستند.
«مارکوزه» 4 عامل را درباره‌ی نقش مهم رسانه بر روابط بین انسان‌ها برمی‌شمارد؛
اول؛ رسانه‌ها به هیچ وجه بی‌طرف نیستند
دوم؛ رسانه‌ها باعث ایجاد دیکتاتوری در جامعه می‌شوند
سوم؛ رسانه‌ها و تکنولوژی‌های ارتباطی، موجب افزایش فردگرایی در جامعه می‌شوند
چهارم؛ رسانه‌ها باعث ترویج فرهنگ رفاه و مصرف‌زدگی می‌گردند
البته اگرچه تمامی منتسبین به مکتب فرانکفورت بر روی نقش اصلی و مهم فرهنگ بر روابط بین انسان‌ها متفق‌القول هستند، اما نگاه مارکوزه بیشتر متوجه‌ بُعد عینی یا مادی فرهنگ است و این مسئله با توجه و دقت بر نقش بی‌بدیل عینی رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی بر جامعه و افراد قابل لمس و درک است.

*درباره‌ ملموس بودن نظریه‌ مارکوزه در امروزِ کشور ما
از رسانه به عنوان رکن چهارم دموکراسی نام می‌برند. حال بماند که درباره‌ تعریف دموکراسی به‌ویژه در کشور ما می‌توان به شکل مفصلی صحبت و آن را بررسی کرد اما اگر به همان تعریف کلی و جهانی دموکراسی بسنده کنیم، درمی‌یابیم که یک رسانه‌ مستقل و به دور از سیطره‌ صاحبان قدرت، می‌تواند در بسط و اشاعه‌ دموکراسی در جوامع نقش مهمی داشته باشد. ایجاد کرسی‌های آزاداندیشی، انعکاس درست و اصولی اخبار، ارائه‌ تحلیل‌ها و نقدهای کارشناسانه و به دور از سیاست‌زدگی، فراهم کردن بستری انسانی و اخلاقی در جهت حضور افکار و اعتقادان مختلف در چارچوب قانون و... تنها بخشی از زمینه‌هایی هستند که درصورت ایفاکردن نقش درست رسانه‌ها، امکان بروز می‌یابند اما...
به نظر من مارکوزه درست می‌گوید؛ رسانه‌ها و نیز شبکه‌های اجتماعی در کشور نتوانسته‌اند نقش خود را به درستی ایفا کنند و اغلب محسوس و گاه نامحسوس به نوعی، شکلی از واپس‌زدگی نوین را در زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی در ایران ایجاد کرده‌اند. اینکه «هرچه صاحبان قدرت می‌گویند، همانی است که باید گفته و شنیده شود»، اینکه «مخالفان و منتقدان محلی از اعراب ندارند» و... گفتمان غالبی است که در برخی رسانه‌های کشور، از سمعی تا بصری و نوشتاری، قابل
 مشاهده است.
اغلب رسانه‌های مکتوب ما مانند نشریات، یا خنثی عمل می‌کنند یا هرکدام منتسب به یک طیف سیاسی خاص هستند. بیشتر مونولوگ‌اند تا دیالوگ محور. هنرهای هفت‌گانه نیز در ایران بسیار دچار ممیزی هستند، به گونه‌ای که هنرمندان عادت به خود سانسوری کرده‌اند و صدالبته رسانه‌ ملی صداوسیما که به همه چیز می‌ماند جز رسانه‌ ملی! از طرفی در شعار خود را مخالف فرهنگ ریخت و پاش می‌نمایاند اما در عمل عاملی است برای ترویج فرهنگ مصرف‌زدگی -نگاهی به تبلیغات فراوان شبکه‌های تلویزیون این را اثبات می‌کند. 
از طرف دیگر تلگرام، اینستاگرام و غیره مردم ما را به سمت فردگرایی سوق داده‌اند. انسان‌هایی که حتی در جمع نیز تنها هستند. در محل کار، در مهمانی‌های خانوادگی، در... و حتی هنگام رانندگی!
مارکوزه درست می‌گوید؛ برخی صاحبان قدرت از رسانه‌ها به مثابه‌ یک اسلحه‌ی فرهنگی برای دراختیار گرفتن افکار و آگاهی جامعه سوء‌استفاده می‌کنند و من معتقدم، اگر جناب مارکوزه امروز زنده بود، حتما با افتخار از کشور ما به‌عنوان الگو و سندی جهت تایید نظریه‌اش یاد می‌کرد!
تمدن، توحش، انقلاب صنعتی، مدرنیته، پسامدرنیته، فرقی نمی‌کند. در هرحالت انسان‌ها به علوم و نظریه‌های درست انسانی نیازمندند. تا وقتی که صاحبان قدرت نفس می‌کشند، اختلاف طبقاتی وجود خواهد داشت و چه راهی بهتر از سوء‌استفاده از فرهنگ برای رسیدن به مقاصد و منافع؟ تاریخ نشان داده است که همیشه انسان‌ها در برقراری روابط دچار عدم تعادل و توازن بوده‌اند. و من بسیار به مکتب فرانکفورت اعتقاد و ارادت دارم!

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی