آخرین اخبار :
  • منتشر شده در سه شنبه, 22 مرداد 1398 09:28
«خبرشمال» از رویکرد خلاقانه اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی مازندران به مدیریت «آرزو ولی‌پور» می‌نویسد؛

نوشیدن قهوه قجری

 
 
 
 

هومن حکیمی/


اشاره: {»قهوه قجری» اشاره به سیاست‌های مرگبار شاهان قاجار و حذف رقبا با قهوه مسموم دارد. این ترکیب، امروزه تبدیل به استعاره و مثل شده است.
شاهان و امیر‌ان عصر قاجار به ویژه ناصرالدین شاه برای از سر راه برداشتن افراد بانفود به آنها قهوه آلوده به سیانور خورانده و به اصطلاح اعدام محفلی می‌کردند و اگر کسی با علم به قصد، داوطلبانه قهوه را نمی‌نوشید آن را به زور به او می‌خوراندند ».
عاشق آن بند آخرم؛ اینکه اگر کسی متوجه می‌شد که قرار است، با قهوه مسموم شود و مقاومت می‌کرد به زور به او می‌خوراندند و خلاص... .

هر آنچه دیدم همه تزیینی‌ست
وقتی چند سال پیش «آرزو ولی‌پور» مدیرکل کتابخانه‌های عمومی مازندران شد، بدون اینکه شناخت زیادی از او داشته باشم، از این انتصاب، ابراز خرسندی کردم و پیشبینی کردم که ترکیب احساس و سلیقه زنانه با مدیریت و خلاقیت، می‌تواند باعث رخ دادن اتفاق‌های خوبی در عرصه فرهنگی استان شود.
حالا که چند سال از این ماجرا گذشته، خوشحالم که پیشبینی‌ام تقریبا درست از آب درآمده؛ در استانی که غیر از تک و توک مدیران خلاق و موثر در حوزه فرهنگی، اغلب ترجیح می‌دهند که باسمه‌ای و کلیشه‌ای رفتار کنند و همه چیز رنگ و بوی تزیینات به خودش گرفته است...

دیوار دور خانه ما «چینی»‌ست
یک زمانی بود که برادران و خواهران چینی، حتی کامیون‌شان را از کشور ما می‌خریدند. امروز اما خیابان‌های ما پر شده از اتومبیل‌های کم‌کیفیت و رنگارنگ چینی که دارند جولان می‌دهند و ارز را از کشورمان خارج می‌کنند. ارزی که به جایش گاه چوب بستنی و حتی جانماز چینی وارد می‌شود.
اوضاع فرهنگی و هنری مازندران چندان روبه‌راه نیست. گاهی «اتفاقکی» می‌افتد که مثلا دلمان را خوش کند اما در مجموع انگار چینی‌ها آمده‌اند اینجا و اطراف مازندران را با دیوار معروف‌شان محصور کرده‌اند...

گاهی بهانه هوسی باشم
روزگاری در همین «ساری» حتی اگر خیلی اهل فرهنگ و هنر نبودی اما گاهی که دلت هوس چیز متفاوتی می‌کرد، انتخاب‌های جذاب و متنوعی داشتی. کلی انجمن ادبی و سینمایی و تئاتری و کتاب‌فروشی‌های پر رونق و... وجود داشت که هم سرگرمت می‌کردند و هم چیزهایی را به داشته‌ها و نداشته‌های فرهنگی و هنری‌ات اضافه می‌کردند. با این همه، حال کتابخانه‌های عمومی مازندران چندان مساعد نبود. آنجا بیشتر پاتوقی بود برای کنکوری‌هایی که می‌نشستند و درس می‌خواندند و تست می‌زدند تا برای مقابله با غول کنکور آماده شوند. تناقض عجیبی‌ست؛ رونق انجمن‌ها و خمودگی کتابخانه‌ها اما این‌طوری بود، درست برخلاف امروز که این تناقض، برعکس شده...

من یوسفم که برای تماشایت
 با حبس،  با توطئه می‌سازم
آرزو ولی‌پور قبل از اینجا، سابقه مدیریت در عرصه دانشگاهی را داشت و البته که اهل شعر و کتاب بود و هست. او در همان ابتدا باید با نگاه تحقیرآمیز «مگر زن می‌تواند...؟» که برآمده از جامعه سنتی و مردسالار ایران و به‌خصوص مازندران است، مقابله می‌کرد و همین‌طور در ادامه، انگ «او دارد برای نماینده شدن و... تلاش می‌کند و رزومه می‌خرد» را به جان بخرد. ولی‌پور اما به درستی به جای پاسخ دادن به تک تک این آدم‌ها، تصمیم گرفت که هدف‌گذاری کند و برای رسیدن به آنها تلاش کند. به نظرم مدیرکل کتابخانه‌های عمومی مازندران خوب دانست که درست کار کردن و کمک به ارتقای فرهنگ، می‌تواند منجر به ارتقای شغلی هم بشود و عجیب است که ما هنوز درک نکرده‌ایم، مدیری که درست کار و تلاش می‌کند، هیچ ایرادی ندارد که پیشرفت جایگاه هم داشته باشد. جوری هم این نگاه را نسبت به آدم‌های موفق داریم که انگار اگر خودمان بودیم، دلمان نمی‌خواست پیشرفت کنیم! حیف که نگارنده، اهل تملق و چاپلوسی برای رسیدن به منفعت‌های معمول نیست وگرنه این بخش را بیشتر از این ادامه می‌داد!

خود را درون چاه می‌اندازم
از روزگار رونق فرهنگ در مازندران خیلی وقت است که گذشته. در این سال‌ها گرچه بودند امثال «احد جاودانی»‌ها که به فرهنگ بها می‌دادند و معدود دیگرانی که همان «اتفاقکی» را رقم می‌زدند که دلمان خوش باشد اما زور کاهش بودجه‌های فرهنگی و چنبره سیاست بر پیکر نحیف فرهنگ و تمامیت‌خواهی‌ها و انفعال اهالی واقعی فرهنگ و هنر استان، بر تعالی و توسعه فرهنگ و هنر می‌چربید. آرزو ولی‌پور ولی تصمیم گرفت «یوسف»ی باشد که خودش، خودش را درون چاه می‌اندازد و خودش هم تلاش می‌کند که از آن بیرون بیاید.
کارهایی که او و همکارانش در این سال‌ها انجام داده‌اند، زیاد و متنوع‌اند و نام بردن از همه آنها در این مقال نمی‌گنجد اما اگر یکی باشد که بیشتر از بقیه، موثر، جریان‌ساز و برای من جذاب باشد، طرح «کودکان کتاب» در مقابله با اصطلاح ناراحت‌کننده و واقعیت تلخ «کودکان کار» بوده است. کودکانی که به جبر روزگار و شرایط تلخی که ما هم در ایجادشان سهیم بوده‌ایم، مجبور بودند و هستند که کودکانه‌هاشان را در چهارراه‌ها و قاتی دود و ترافیک و هجوم چشم‌های گاه ناپاک به مزایده بگذارند. این طرح، ساعت‌هایی از بدبختی‌شان را با جادوی کتاب و فرهنگ، لبریز کرد و چه چهره‌های معصومی از میان این دوست‌داشتنی‌ها که با خواندن کتاب، لبخند زدند و به ادامه این زندگی ملالت‌بار امیدوار شدند. خیر دنیا و آخرت که می‌گویند، شاید همین باشد... .

 ترجیح می‌دهی چه کسی باشم؟
آرزو ولی‌پور کار سختی را انتخاب کرد و تصمیم سخت‌تری را گرفت. او می‌توانست مثل خیلی از همتایانش، راه عافیت را برگزیند و در نهایت به هر قیمتی از یک میز به میز دیگری منتقل شود اما او قیمت میز باکیفیت را می‌داند و نیز بهای ناچیزش را در برابر انسانیت و خلاقیت. در برنامه خلاقانه «کافه کتاب» که به مناسبت روز خبرنگار توسط اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی مازندران و با استقبال خوب اهالی رسانه برگزار شد، فرصتی شد که بعد از مدت‌ها با او صحبت کنم. ولی‌پور از نظر من شبیه مدیران امروزی نیست. او علی‌رغم همه ضعف‌هایی که به‌عنوان یک انسان عادی می‌تواند داشته باشد، شبیه آدمی است که با ماشین زمان از عصر قاجار به این روزگار آمده‌ ولی حاضر است برای اینکه از خودش یک اثر و یادگاری بزرگ بر جای بگذارد، آگاهانه قهوه قجری بنوشد. و من امیدوارم به تعداد این‌جور آدم‌ها و مدیران در مازندران، اضافه شود؛ هر چه زودتر، بهتر!

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی