• منتشر شده در یکشنبه, 30 تیر 1398 09:50
یادداشت «خبرشمال» به مناسبت شهادت استوار یکم «امیرمختار جعفری»؛

مرگ ماهی

 
 
 
 
هومن حکیمی/

اشاره: جوان، جوان‌تر، جوان‌ترین... . خیلی شلوغ است. همین‌جوری در حالت عادی، وقتی یک نفر که سن و سال زیادی ندارد، می‌میرد، در شهرهای کوچک‌تر، حال اغلب مردم شهر بد می‌شود. «امیرمختار جعفری» اما خیلی جوان‌تر از این حرف‌ها بود. برای رفتنش واقعا زود بود و این، حال همه را بدجوری بد کرده است.

سکانس آغاز و پایان
از آنهایی که همه چیز را با هم قاتی می‌کنند و خیلی بی‌ربط، می‌خواهند که مسایل را به یکدیگر ربط بدهند، متنفرم. متنفرم که یکی دیدگاه سیاسی یا گلایه‌های اقتصادی و غیره‌اش را به مسایلی مثل شهادت و رشادت و اینها بسط بدهد و مثلا بگوید؛ «ببین توروخدا، جوون مردم رو دستی دستی کشتن...». این، تهوع‌آورترین تحلیلی‌ست که می‌شود وقتی که یک جوان ایرانی، جانش را برای حفظ امنیت کشور از دست می‌دهد، بر زبان آورد. آدم می‌تواند در بدترین شرایط رأی ندهد اما نمی‌تواند و اجازه ندارد، به اعتقاد و اراده کسی توهین کند.

همرهان سست عناصر
وقتی حادثه متاثرکننده «خان‌طومان»، رخ داد، با آقای «جواد بخشی» در سپاه کربلا مازندران مصاحبه‌ای اختصاصی انجام دادم که اولین گفت‌وگوی منتشر شده رسمی بعد از این اتفاق بود. این مصاحبه، برایم تبدیل به یکی از غمگین‌ترین اما خاطره‌انگیزترین فعالیت‌های حرفه‌ایم شد که خودش ماجرایی مفصل دارد که شاید یک روزی داستانش را نوشتم. آنجا، معاون هماهنگی سپاه کربلا، در میانه مصاحبه با بغض و اشک (که بیشتر ناشی از سوءبرداشت‌ها و تفرقه‌افکنی و شایعه‌سازی‌های ابلهانه عده‌ای اندک بود) جمله‌ای را گفت که هنوز که هنوز است، در ذهنم باقی‌مانده؛ «اینها که شهید شدند، بچه‌ها و برادران و همشهری‌های من و شما بودند که بدون ادعا و خواسته‌، رفتند تا برای اعتقادشان بجنگند. تو را به خدا، حرمتشان را حفظ کنیم...». کمتر پیش آمده که در این حدود 40 سال، آن هم مقابل کسی، گریه کنم... .

آقایان دوربینی مازندران
 کجا بودند؟
در مراسم تشییع پیکر «امیرمختار جعفری» که شلوغ بود و خیلی‌ها بی‌اختیار اشک می‌ریختند، هر چه گشتم بعضی‌ها را ندیدم. البته که تعداد زیادی از مدیران و مسوولان بودند اما خیلی از آنهایی که حتی برای شروع ساخت یک پروژه خیلی کوچک که تازه آن هم در مرحله کلنگ‌زنی‌ست یا در همایش مثلا «چگونه پوست پیاز را طوری بکنیم که اشکمان در نیاید» و اینها شرکت می‌کنند تا عکس حضورشان را در سایت‌ها و فضای مجازی بپراکنند، نبودند.
نمی‌‎دانم دلیل این نبودن، حضورشان در یکی دیگر از این همایش‌ها و افتتاح‌های بی‌کارکرد بوده یا خبر نداشتند که جوانی از دیارشان به شهادت رسیده یا اینکه اصولا اعتقادی به این چیزها ندارند. هر چه بوده اما آقایان دوربینی این بار از یک قاب دوربین باشکوه جامانده‌اند و خدا از سر تقصیراتشان بگذرد... .

معنای ظرفیت فرهنگی
 در ذهن مدیران مازندران
«هالیوود» سالی چند فیلم حماسی می‌سازد که موضوعش به جنگ و دلاوری مردم و سربازانش مربوط است؟ تلویزیون و شبکه‌های کابلی آنجا چطور؟ سریال «چرنوبیل» چرا و با چه کیفیتی ساخته و مورد استقبال نصف مردم دنیا قرار گرفت؟ «کره‌جنوبی» و «ترکیه» چرا و چگونه به سمت تاریخ‌سازی در سینما و تلویزیون‌شان رفته‌اند و بودجه‌های کلانی را صرف ساخت آثاری می‌کنند که دروغ را به شکلی کاملا قابل باور، به خورد ما می‌دهند؟
آنها چند جنگ با کیفیت و کمیت جنگ هشت ساله ما و چند نفر شبیه صدها هزار نفر سرباز شجاع و رشید ما داشته‌اند؟ هالیوود چند جوان رشید مانند جوانان مازندرانی که در خان‌طومان و خیلی جاهای دیگر از جانشان گذشتند، دارد؟ 
صداوسیمای مازندران و متولیان رسانه‌های تصویری استان و دیگر مسوولان، چقدر به این ظرفیت‌های واقعا فرهنگی که معاصر هم هستند و با آنها زندگی کرده‌ایم، توجه می‌کنند و تا کی می‌خواهند همین بودجه‌های اندک فرهنگی را هم در مسایل بی ربط و بی اثر حرام کنند و به چنین ظرفیت بزرگی در مازندران 
بی توجه باشند؟
چگونه است که چند سال از واقعه خان‌طومان گذشته اما مازندران حتی نتوانسته یک فیلم سینمایی جذاب و اثرگذار دراین‌باره بسازد؟ چرا بعد از این همه مدت، «تک و توکی» آثار مرتبط تهیه شده که اگر با نگاه کارشناسانه و نگاه مردم‌پسند آنها را بررسی کنیم، در هیچ حالتی نمره قبلی نمی‌گیرند و سرشارند از کلیشه؟ خیلی دلم می‌خواهد متولیان فرهنگی مازندران به این سوال من جواب بدهند؛ «فرهنگ ایثار را چطور می‌شود در مدیوم‌های مختلف فرهنگی و هنری ارائه و عرضه کرد؟»، شک ندارم که پاسخ‌های جالبی خواهند داد!

مرگ ماهی
«امیرمختار جعفری» به 30 سالگی نرسید و رفت. می‌گویند منتظر به دنیا آمدن فرزندش بوده است. خانواده‌اش آرزوهاشان را با پیکر او بدرقه کرده‌اند و... . این، خودش به تنهایی حماسه است، ترانه است، قداست است و شبیه شاهنامه است؛ رستمی دیگر و سهرابی دیگر، در قالبی دیگر.
ماهی را از آب که بگیری می‌میرد، درست، اما بعضی‌ها این گزاره را جور دیگری معنی می‌کنند. آب را از ماهی گرفته‌اند. کدام صحیح‌تر است؟

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی