• منتشر شده در شنبه, 29 تیر 1398 10:03
یادداشت «خبرشمال» درباره یک اتفاق نادردرمازندران به مثابه الگویی فرهنگی؛

شگفت‌انگیزان!

 
 
 
 

هومن حکیمی/


اشاره: «بلاک باسترهای» هالیوودی که این روزها، سینمای هالیوود و جهان را تحت‌تاثیر خود قرار داده‌اند و حتی باعث شده‌اند که از کیفیت فیلم‌های خارج از بدنه سینمای آمریکا و رغبت برخی کارگردانان برای ساخت چنین فیلم‌هایی کاسته شود، فرمول ساده‌ای دارند؛ چند شخصیت و قهرمان کامیک‌بوک‌ها را کنار هم بگذارید، یکی دو ضد قهرمان قوی را مقابلشان قرار بدهید، در ابتدا اختلاف سلیقه‌های بین آن چند قهرمان را بولد کنید و مجموعه را در فیلمنامه ضعیف نشان بدهید و در چند قدمی پیروزی ضدقهرمان تا بن دندان مسلح، کاری کنید که قهرمانان، اختلافات را کنار بگذارند و با همبستگی و رغبت و...، متحد شوند و دمار از روزگار ضدقهرمان (ها) در بیاورند. این‌طوری، فروش بالای فیلمتان تضمینی خواهد شد...!

سودابه مهری، مهران فرصت، محسن قربانی، سیف‌الله علی‌نیا، فرشید رضا حقیقی، تورج ناییج‌پور؛ این اسامی را تنها از راه دور می‌شناسم و حوزه کاری من چندان با آنها ارتباطی ندارد اما امروز که این گروه 6 نفره موفق شده‌اند به نمایندگی از مازندران در هشتمین دوره انتخابات شورای مرکزی سازمان نظام مهندسی ساختمان کشور با کسب آرای لازم، در فهرست 64 نفره نهایی قرار بگیرند، سعی می‌کنم بیشتر آنها را بشناسم چرا که معتقدم، در مازندرانی که همچنان یکی از مشکلات اصلی‌اش، تابوی تحمل نکردن یکدیگر و رغبت نداشتن برای انجام کار گروهی است، این 6 نفر، شکستن این تابو را آغاز کرده‌اند.
برای درک اهمیت این اتفاق می‌شود مثال‌های متعددی آورد. کاری هم به این ندارم که آوردن مصادیق، باعث رنجش برخی خواهد شد چون رنجاندن دیگران، اگر با هدف و قصد مثبت باشد و بتواند اندکی در رویکردهای منفی، تغییر مثبتی ایجاد کند، کاری انسانی و اصلا خود خودِ موهبت است!
در بین مسوولان و مدیران، آنهایی که مازندران را واقعا دوست دارند، چند نفرند؟ منظورم از طرح این سوال، رسیدن به پاسخ دقیق عددی نیست که می‌تواند مثلا بین بازه «25» تا «250»، نوسان داشته باشد، بلکه طرح یک مسأله مهم‌تر است.
دوست داشتن یک «چیز» در حرف (ولو آن که واقعا این احساس در قلب آدم هم وجود داشته باشد) با تلاش برای نشان دادن این علاقه و بهتر شدن اوضاع آن «چیز» چه تفاوتی دارد؟ این، سوال دوم است که سعی دارم با مطرح کردنش، ارتباطی بین آن با سوال اول و با کلیت سوژه این مطلب، برقرار کنم.
مازندران، قطعا مسوولانی دارد که این استان را واقعا دوست دارند اما وقتی به رفتار و فعالیت‌های آنها نگاه می‌کنیم، یک چیزی در این میان کم است. خیلی از این دوستان، در مجموعه کاری خود تلاش‌هایی برای بهتر شدن امور مربوط انجام می‌دهند که گاه به نتایج ارزشمندی هم ختم می‌شود اما در نهایت، در کلیت مازندران چندان تاثیرگذار نیست. برای همین هم هست که مثلا مدیرکل کتابخانه‌های عمومی مازندران (که برایش احترام خاصی قائلم)، برنامه‌های موثرش در حوزه کتاب و کتابخوانی نمی‌تواند به اوضاع نه چندان مناسب کتاب استان، تکان اساسی بدهد یا مدیرکل محترم کانون پرورش فکری مازندران، وقتی دغدغه سینما هم دارد و دارد تلاش می‌کند که سینما کانون ساری به یک پاتوق تاثیرگذار فرهنگی هنری سینمایی، تبدیل شود، بعد از مدتی احساس می‌کند که دیگر نهادها و هنرمندان، به طور جدی حمایت نمی‌کنند.
از این دست مثال‌ها را می‌توانم باز هم و در حوزه‌های دیگر بیاورم که در رأس آن، استانداری مازندران است. نماینده عالی دولت در مازندران که در همین مدت سعی کرده و توانسته، استان در ظاهر زیبا اما محروم از خیلی «چیز»ها را به سمت نقطه مطلوب‌تر هدایت کند اما در میان این همه مشکلات و گرفتاری‌ها و سر و کله زدن با مقامات عالی کشور برای تزریق بودجه و توجه بیشتر به مازندران، ناگهان باید با خودزنی خودی‌ها و داخل استانی‌ها مواجه شود که یک روز می‌خواهند رامسر را جدا کنند و روز دیگر بر سر منطقه ویژه و آزاد اقتصادی مازندران، خودمحوری می‌کنند و... .
اینها که اشاره کردم غیر از اینکه انرژی‌ها و منابع و سرمایه‌های انسانی و وقت و فرصت را در مازندران از بین می‌برد، چهره نامناسبی از وضعیت فرهنگی و سیاسی و اجتماعی ما به کشور ارائه می‌کند که باعث قضاوت شدن‌مان در نظر دیگران به شکل منفی شده است (جالب است که همین ما، از اینکه سریال «پایتخت»، برخی ناهنجاری‌های شخصیتی‌مان را نشان‌مان می‌دهد، برافروخته می‌شویم و واکنش نشان می‌دهیم!)... .
برگردم به ابتدای این مطلب و سوژه اصلی؛ این 6 نفر که از مازندران در حوزه نظام مهندسی به موفقیت رسیده‌اند، از شهرهای مختلف مازندران هستند و در یک فرآیند جمعی و گروهی، بدون اینکه از موفقیت دیگری ناخرسند شوند و به قول معروف «زیرآب‌زنی» کنند، مصداق عینی «کار گروهی» و «همبستگی» و «تعامل» شده‌اند؛ 3 اصطلاحی که تا به امروز، گمشده‌های اصلی مازندران برای پیشرفت بهتر و سریع‌تر بوده‌اند، و واقعا امیدوارم موفقیت این گروه «شگفت‌انگیزان»، الگویی شود برای همه ما که مازندران را نه فقط در ذهن بلکه در قلبمان هم دوست داریم و تعدادمان قطعا از بازه «25» تا «250»، خیلی خیلی
 بیشتر است!

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی