آخرین اخبار :
  • منتشر شده در سه شنبه, 28 خرداد 1398 10:22
مینی‌مال «خبرشمال»؛

یک مسئله عادی

 
 
 
 

هومن حکیمی/


همین‌طور بی‌وقفه رویم خاک می‌ریزند، جوری که دهانم مزه خاک باران‌خورده اول پاییز می‌دهد. 
چندنفری هم دارند با فاصله کمی این اتفاق را نگاه می‌کنند؛ انگار که یک مسئله عادی و طبیعی است. یاد شب قبل افتادم که از محل کارم به خانه برگشتم، مثل همیشه تنها توی آپارتمان کوچکم شام مختصری خوردم و بعد از اینکه چند بار شبکه‌های تلویزیون را بالا و پایین کردم، خسته و بی‌حوصله روی کاناپه وسط هال خوابیدم که باز فردا شود و یک روز تکراری دیگر را شروع کنم؛ اما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که فردایم این‌قدر عجیب‌وغریب شود.
 اصلا هم به خاطر نمی‌آورم که چطور این اتفاق برایم افتاد. این‌ها کی بودند؟ حتما وقتی خوابم برده‌بود، آمدند توی خانه و دست و پایم را بستند و مرا به این ناکجاآبادی آوردند که نمی‌شناسمش. ول‌کُن هم نیستند. هی خاک می‌ریزند. اگر قصد اخاذی دارند، چرا مثل آدم همان اول از من چیزی نخواستند؟ اگر بمیرم که فایده‌ای برایشان ندارم. اصلا من که آدم مهم یا ثروتمندی نیستم. حدس می‌زنم آزارم به یک مورچه هم نرسیده، یعنی آن‌هایی که مرا می‌شناسند درباره‌ام این‌طوری می‌گویند اما خوب که فکر می‌کنم، می‌بینم تعداد آدم‌هایی که مرا می‌شناسند یا با من ارتباط دارند به‌زحمت به پنج نفر می‌رسد. نه، قضیه انگار جدی است؛ دارند روی چاله‌ای که مرا داخلش گذاشتند، یک سنگ بزرگ می‌گذارند.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی