• منتشر شده در دوشنبه, 27 خرداد 1398 09:46
وقایع‌نگاری یک سفر عجیب به مازندران در «خبرشمال»؛

آن زن در باران با «شینزو آبه»آمد!

 
 
 
 

هومن حکیمی/


اشاره: اصولا مازندران غیر از اینکه مهد فرهنگ و هنر و تمدن و اقتصاد و نظام مهندسی و بیمه سلامت و ویلاسازی و رانت‌بازی و البته مهد اداره‌کل فرهنگ و ارشاد و «گهواره تا گور» ِ انتخابات‌سازی...، (ئه، شرمنده‌م، خط توو خط شد) و ساختمان نظام مهندسی سازی و اینها می‌باشد، مهد گردشگری و مسافرپذیری و اینها هم می‌باشد و همان‌طور که مستحضرید، در سال، کلی مسافر را می‌پذیرد و حتی در همان ابتدا، نه تنها از آنها عوارضی یا موارضی نمی‌گیرد، بلکه هرگونه درد و مرض و آشغال و زباله مسافران را هم می‌پذیرد و حتی مشاهده شده که مازندران همان دم در مرز ورودی‌اش با تهران، برای اینکه اگر شده، یک مسافر اضافه هم بپذیرد، توی گوش خودش هم زده است و موهای سرش را هم کنده است و اینها! یعنی می‌خواهم بگویم که مازندران در این حد مهد گردشگری است تا حواستان باشد پایتان را در چه جای خفنی می‌گذارید! حالا کاری نداریم به اینکه پس چرا سهم مردم مازندران از مسافرپذیری و گردشگری، «همینی که هست» هست! چون قطعا این مسأله، مسأله دیگری‌ست و ما را مربوطی نیست و اینها! ببخشید که این دفعه، «اشاره» مطلب طولانی شد (صفحه‌آرای عزیز، لطفا کل اشاره را «بولد» بنما!)
همان‌طور که حتما در جریانید و اگر نیستید مشکل خودتان است، نخست وزیر مردمی و محبوب و محجوب کشور «ژاپن»، اخیرا تشریف آوردند ایران برای یک کاری که چون آن کار، کشوری‌ست و روزنامه ما مربوط به سه استان شمالی کشور می‌باشد، به آن کار، اشاره مستقیمی نمی‌کنم! فقط همین‌قدر را بگویم که نخست‌وزیر ژاپن قبل از اینکه نخست‌وزیر شود، یک مدتی را همسایه «هانیکو» اینها بود! هانیکو هم چون به شکل «سببی» با «یانگوم» اینها فامیل بود (توضیح نگارنده: نوه دختری عمه هانیکو، با پسرخاله یانگوم که در «سئول» تراشکاری دارند، ازدواج کرده!) در جریان سفر یانگوم به ایران قرار گرفته بود و مدام به «شینزو آبه» می‌گفت که؛ «پسرم، امروز رو نبین که هیچی نیستی! من شک ندارم تو چون ژن خوبی داری، مدارج ترقی رو به زودی طی خواهی کرد و آدم مهمی خواهی شد! فقط یادت باشه، این بازی برگشت داره و اگه نخست‌وزیر یا رییس جمهور یا هر کوفت دیگه‌ای شدی و رفتی ایران، حتما یه سری برو مازندران چون من یک پایم لب گور است و همیشه آرزو داشتم به مازندران بروم؛ بسکه می‌گویند آنجا مهد تمدن و فرهنگ و گردشگری و اینها می‌باشد، اما متاسفانه هیچوقت قسمت نشد بروم و احتمالا این آرزو را با خود به گور خواهم برد! مدیونی اگه رفتی ایران، نری مازندران»! و سپس بعد از این همه فک زدن و گفتن این اراجیف (به قول مدیرعامل خانه مطبوعات مازندران!) ریق رحمت را سر کشید و مرد!
«شینزو آبه» که مشخصا تحت‌تاثیر این رفتار مسخره هانیکو قرار گرفته بود، همان جا به خودش و به بینندگان شبکه «طبرستان» و «بیست‌وسی» قول داد که یک روز نخست‌وزیر بشود؛ فقط برای اینکه روح مرحومه هانیکو توی گور نلرزد! بنابراین وقتی به تهران رسید (در دوربین‌ها و تصاویر و عکس‌ها هم مشخص است!) خیلی تمرکز بر روی کار اصلی‌اش که به خاطر آن به ایران آمده بود، نداشت (همان کاری که چون کشوری‌ست و ما روزنامه شمال کشور هستیم، نمی‌توانم به شکل مستقیم به آن اشاره کنم!) و مدام چهره نورانی هانیکو جلوی صورتش در فرودگاه تهران ظاهر می‌شد که به او با یک لحن و صدای وحشتناکی می‌گفت؛ «شینزوووو، شینزوووو! یادت باشه این بازی برگشت داره و مازندران و مخصوصا نساجی قائم‌شهر، سرورته! شینزوووو، شینزووو! خاطرات شمال، محاله یادت بره...!» و از این جور اراجیف‌نویسی‌ها! (دوباره به قول مدیرعامل خانه مطبوعات مازندران!)
این اتفاق هم آنقدر برای نخست‌وزیر محترم ژاپن رخ داد و تکرار شد که حتی «جواد ظریف» هم متوجه شد مشکلی وجود دارد و احتمالا به همین دلیل دو تا نفتکش در خلیج فارس دود شدند و اینها که چون ما روزنامه کشوری نیستیم، به آن اشاره نمی‌کنم!
خلاصه، «شینزو آبه» در تمام مدت مذاکراتش در ایران شبیه اینهایی بود که اهل بخیه هستند و در سفرشان به خارج، یادشان رفته با خودشان «متادون» یا «ترامادول» بیاورند! چون هی خیس عرق می‌شد و عجله داشت زودتر برود! در هر صورت مذاکراتش با مقامات ایران به آن نتیجه‌ای که می‌خواست نرسید و البته برایش هم خیلی مهم نبود نتیجه‌اش چون او، فقط و فقط به یک دلیل به مازندران آمده بود؛ تحقق آرزوی مرحومه هانیکو...!
***
شینزو، پایش را که به مازندران گذاشت، قبل از هر چیز رفت به «دست به آب» و بعدش رفت استادیوم وطنی قائم‌شهر و وقتی شور و حال طرفداران نساجی و این همه امکانات مدرن ورزشگاه و کلا ورزش مازندران را دید، سریع زنگ زد به «سوباسا» و «کاکرو» و از آنها خواست با نساجی قرارداد سفید ببندند! سپس به ساحل دریای خزر رفت و از اینکه در مازندران در این اندازه به امنیت و رفاه مسافران و شناگران اهمیت داده می‌شود، احساس خجالت کرد و حتی خواست خودزنی بکند اما همراهان، به موقع مانع شدند! او در ادامه از دیدن این همه زباله در طبیعت استان به وجد آمد چون ناموسا تصور می‌کرد اینها هیچکدام واقعی نیستند و بخشی از صنعت و استودیوهای بزرگ سینمایی‌اند و کل صحنه‌های زباله و تعفن و آسیب محیط زیستی هم «پرده آبی» و «سبز» و این سوسول‌بازی‌هاست! به همین دلیل با روح مرحومان «کوروساوا» و «یاسوجیرو ازو» تماس گرفت و آنها را مجاب کرد که بیایند در مازندران فیلم بسازند! 
شینزو آبه سپس بعد از ملاقات با چند تن از مقامات استان مازندران، درحالی‌که به وضوح، تحت‌تاثیر این همه صمیمیت و برنامه‌ریزی و تعامل میان مقامات با گرایش‌‌های مختلف قرار گرفته بود، به شدت از آنها خواست تا کمی از این برنامه‌ریزی‌ها را به ژاپنی‌ها یاد بدهند و در ازایش، چوب بستنی ژاپنی و تخمه ژاپنی بگیرند! او در خاتمه این سفر، وقتی بنرهای هواداران مازندرانی‌اش که بر رویشان جمله «فکر نان کن که شینزو، آبه!» نوشته شده بود را امضا می‌کرد، بر روی دست‌های این هواداران مشتاق تا فرودگاه بدرقه شد؛ درحالی‌که باز دوباره تصویر مرحومه هانیکو جلوی چشمانش ظاهر شده بود که با صدا و لحن وحشتناکی می‌گفت؛ «شینزووو، شینزووو! راضی‌ام ازت»!

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی