• منتشر شده در چهارشنبه, 22 خرداد 1398 07:03
یادداشت «خبرشمال» درباره اینکه {چرا جشنواره «وارش» را نقد می‌کردیم} با مصداق عینی «پرویز جاهد»؛

«دچار»، دیگر «عاشق» نیست

 
 
 
 

هومن حکیمی/


اشاره: وضعیت فرهنگ و هنر در مازندران غیر از اینکه دچار مشکلات متعدد و متنوعی‌ست، یک ماجرای خیلی عجیب و از نظر من، خنده‌دار هم دارد. اینکه اگر مجموعه‌ای را نقد کنی؛ حتی اگر برای این نقدت دلیل داشته باشی، می‌روی در فهرست مورد غضب قرار گرفته‌ها! البته این، مشکلی‌ست که تقریبا تمام حوزه‌های مازندران به آن دچارند؛ («دچار یعنی عاشق...، چه فکر نازک غمناکی») اینکه اغلب مدیران نقد را بر نمی‌تابند، حتی اگر با دلیل و همراه با ارائه پیشنهاد باشد.

قبل از آغاز دوره اخیر جشنواره سینمایی «وارش» با رصد و بررسی اتفاقات حول و حوش آن و شناختی که از وضعیت هنر و به‌ویژه سینما در مازندران دارم، حدس می‌زدم که «وارش» نهم، نمی‌تواند خروجی موثری داشته باشد و حتی نمی‌تواند حالا که پس از چند سال وقفه قرار است دوباره به جریان بیفتد، جریان‌سازی کند و بخشی از گمشده‌های سینمای مازندران را بیابد و ما را امیدوار کند. نمی‌تواند چون اگرچه «مهدی قربان‌پور» سینما بلد است اما اولا سینما بلد بودن، لزوما به معنای مدیر خوبی بودن نیست و ثانیا دستگاه و نهادی که باید از جشنواره وارش حمایت می‌کرد و کند؛ یعنی اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران، در وضعیتی نبود و نیست که توان و دانش این کار را داشته باشد. 
نمی‌خواهم الآن دوباره وارد ماجرای کیفیت کاری مدیرکل فرهنگ و ارشاد مازندران شوم چون وقتی چندبار درباره‌اش نوشتم و گفتم که او اینجا نتوانسته کارآیی خوبی داشته باشد -دلایلش را هم گفته‌ام- و برای کسی در مازندران، این انفعال مدیریتی مهم نبوده، ترجیح می‌دهم که شأن قلم را حفظ نمایم و از بیهوده‌نویسی پرهیز کنم!
وارش نهم با حرف و حدیث‌های فراوانی چه در مرحله تزریق بودجه و هیأت انتخاب فیلم‌ها و نحوه گزینش آثار و چه در مرحله داوری نهایی و شب اختتامیه و... شروع شد و به پایان رسید. مدیران، عکس‌های یادگاری‌شان را گرفتند و جای خالی عملکرد را در رزومه کاری‌شان تا حدی پر کردند اما سینما در مازندران به چیز خاص و جدیدی نرسید.
آن موقع هم که نگارنده درباره اینها گفت و نوشت، نه مدیران توجهی کردند (اصولا توجه آنها همیشه معطوف به چیزهای دیگری‌ست!) و نه حتی اهالی فرهنگ و هنر و قلم مازندران واکنشی نشان دادند. غیر از چند نفر از اهالی هنر استان، بقیه یا بی‌تفاوت بودند یا به دلایلی ترجیح دادند که سکوت کنند و در «حوضچه اکنون» آبتنی نکنند!  
حالا اما یکی یکی دارد مشخص می‌شود که وارش چه ایرادهایی داشت. از مورد مواخذه قرار گرفتن توسط وزارتخانه راجع‌به اینکه بودجه جشنواره چقدر و از کجا تامین شد و در کجاها هزینه شد تا اعتراض برخی سینماگران مشهور که با جشنواره همکاری کردند یا قرار بود همکاری کنند؛ چه کشوری و چه مازندرانی.
آقای مدیرکل فرهنگ مازندران البته روز افتتاحیه، کاغذی را با دست بلند کرد و رو به حضار از 300 میلیون تومانی گفت که تا به آن روز به جشنواره توسط اداره‌کل رسیده بود و دیگر هیچ! من همان موقع هم حساب کردم که این مقدار حتی کفاف یک روز جشنواره را هم نخواهد داد؛ آن هم با افزایش سرسام‌آور قیمت موز و کیک و ساندیس!
القصه امروز که دارم این مطلب را می‌نویسم، چند نفر به شکل حضوری و تلفنی با من درباره وعده‌هایی که برگزارکنندگان جشنواره به آنها دادند تا با جشنواره همکاری کنند و هنوز عملی نشده، گفته‌اند که متاسفانه چون راضی به آوردن نامشان نیستند، معذورم از گفتنش اما نوشتن و گفتن درباره مورد جالب «پرویز جاهد»، چون خودش منتشر کرده، از نظر اخلاقی و حرفه‌ای نادرست نیست.
«پرویز جاهد» منتقد سینمای اهل ایران است. او فارغ‌التحصیل رشته مطالعات فیلم در دانشگاه وست‌مینستر لندن و فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد سینما از دانشکده سینما و تئاتر تهران است. جاهد را بیشتر برای نقدهای سینمایی‌اش و کتاب نوشتن با دوربین، که حاصل گفت‌وگوی طولانی او با ابراهیم گلستان است، می‌شناسیم که برای خودش ماجراها و جذابیت‌های منحصربه‌فردی دارد و همین‌جا پیشنهاد می‌کنم این کتاب را حتما بخوانید. 
ایشان اخیرا در صفحه اینستاگرامش نوشته:
«حدود یک ماه پیش جشنواره فیلم وارش از من دعوت کرد که وورکشاپی در مورد لوکیشن در سینما برای مخاطبان این جشنواره برگزار کنم. من هم که در لندن بودم بازگشت‌َم را جلو انداختم و خودم را به جشنواره رساندم و این وورکشاپ را در دو روز برای دانشجویان سینمای دانشگاه رامسر و مخاطبان جشنواره در بابل برگزار کردم. حالا جشنواره مدتی است تمام شده و مسئولان جشنواره عکس‌هایشان را گرفته‌اند و مصاحبه‌های مطبوعاتی‌شان را انجام داده‌اند و همه جا پز آن را داده‌اند اما متاسفانه هنوز حق‌الزحمه من و دوستان دیگری را که وورکشاپ برگزار کردند نداده‌اند و بهانه‌شان هم این است که بودجه جشنواره ته کشیده و دارند تامین اعتبار می‌کنند. آخر این چه رسمی است که شما در پیش گرفته‌اید؟ چرا وقتی بودجه و اعتبار ندارید جشنواره راه می‌اندازید؟ مگر مجبورید؟ چرا نوبت به افرادی مثل من که زندگی‌شان از راه تدریس و تحقیق و نوشتن مقاله و برگزاری وورکشاپ می‌رسد کف گیرتان به ته دیگ می‌خورد و دستمزد ما را به آینده‌ای نامعلوم حواله می‌دهید؟ کجای دنیا بدون تامین بودجه، جشنواره برگزار کرده و خاصه خرجی می‌کنند؟ نکنید این کار را آقایان. دیگران شاید به خاطر رودربایستی‌ها و ملاحظاتی که با شما دارند حرفی نزنند اما من نمی‌توانم.
پی نوشت: این یک مسئله صنفی است و مطلقا فردی نیست. سکوت دوستان منتقد و فیلمساز سوال
 برانگیز است».
دقت در کلید واژه‌های متن استاد پرویز جاهد به نظرم برای اینکه تاییدی بشود بر آنچه دلسوزان فرهنگ و هنر مازندران می‌گویند، کافی باشد؛ پز دادن با جشنواره، ته کشیدن بودجه جشنواره، آینده نامعلوم، خاصه خرجی، سکوت به خاطر ملاحظات و... .
الآن به نظرم وقتی‌ست که آقای مدیرکل فرهنگ و هنر مازندران و دبیر جشنواره وارش باید یک نشست خبری برگزار کنند و به ابهام‌ها پاسخی درخور بدهند؛ البته اگر حرمت و شآن مازندران و تصویر بدی که بی‌ملاحظاتی‌ها از استان ما به کارکشته‌های سینمای کشور ارائه داده، برایشان اهمیتی داشته باشد!

*بعد نوشت:
«دچار یعنی عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر ماهی کوچک، دچار آبی دریای بیکران باشد
چه فکر نازک غمناکی!
و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است
و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست
نه، وصل ممکن نیست 
همیشه فاصله‌ای هست 
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل‌آویز و ترد نیلوفر
همیشه فاصله‌ای هست
دچار باید بود
و گرنه زمزمه حیات میان دو حرف 
حرام خواهد شد
و عشق 
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست
و عشق 
صدای فاصله‌هاست
صدای فاصله‌هایی که 
غرق ابهامند...
{سهراب سپهری / گزیده‌ای از
 شعر مسافر}

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی