• منتشر شده در پنج شنبه, 26 ارديبهشت 1398 10:53
«خبرشمال» به بهانه اکران فیلم بی‌محتوای «سامورایی در برلین» درمازندران از نابودی طنز در سینما می‌نویسد؛

نه «مُمدّ حیات» نه «مفرّح ذات»

 
 
 
 

هومن حکیمی/


اشاره: اگر سینمای کمدی و طنز در کشورمان نوپا بود، باید می‌نوشتم «برای سینمای کمدی‌مان حجله بزنیم و خرما پخش کنیم»، اما گرچه عمر سینما در کشورمان چندان زیاد نیست و «ژانر» در آن معنی ندارد ولی با توجه به نمونه‌های خوبی که از این جنس سینما در کشورمان در سال‌های دور تولید و اکران شده‌اند، از این کار صرف‌نظر می‌کنم!

در ادامه روند تولید و اکران فیلم‌هایی که نه بویی از سینما برده‌اند و نه حتی ذره‌ای ظرافت و خلاقیت و رندی و ذوق و هوشمندی طنازانه ایرانی در آنها وجود دارد، «سامورایی در برلین» را ناامیدانه تا انتها در سینما «سپهر» ساری تماشا می‌کنم. تماشا می‌کنم تمام آن خزئبلاتی را که به اسم سینما به خورد ما می‌دهد و همه شوخی‌های رکیک و بی سر و ته بودن فیلم و نداشتن فیلمنامه (فیلمنامه؟!) و توهینی که به شعور تماشاگر می‌کند.
به سینمادار حق می‌دهم که چنین فیلمی را اکران کند، چون متاسفانه همچنان ذائقه تماشاگر عام، این‌گونه فیلم‌ها را انگار بیشتر می‌پسندد و بخش صنعت سینمای ما وابسته به فروش بلیط است.
من اما خودم را در وقوع چنین فاجعه‌ای مقصر می‌دانم؛ وقتی برای دیدن «خانم یایا» و «تگزاس» و «لس‌آنجلس تهران» و... قبل‌ترها «اخراجی‌ها»ی 2 و 3 و... در سالن سینما بلیط خریده‌ام و خواسته یا ناخواسته به شکل‌گیری چنین افتضاحی کمک کرده‌ام.
من خودم را مقصر می‌دانم و در عجبم که چطور، نویسنده‌ها (کدام نویسنده، وقتی این فیلم‌ها نه متن درستی داشته‌اند و نه درکی از هنر نوشتن؟) و کارگردان‌ها و تهیه‌کننده‌های این فیلم‌های متعفن، بدون درنظر گرفتن اصولی که هر آدم حرفه‌ای باید در شغلش رعایت کند و در نظر بگیرد، تنها برای کسب سود بیشتر به این ایجاد فاجعه و تعفن تن داده‌اند و می‌دهند. آدم‌هایی که با تعجب فراوان، در بین‌شان اسامی معروف و تاثیرگذاری دیده می‌شوند که این مسأله، ناراحتی و عمق فاجعه را بیشتر هم می‌کند.
از طرف دیگر، واقعا معلوم نیست که در وزارت‌خانه فرهنگ و ارشاد و سازمان سینمایی و شوراها و انجمن‌های مثلا اختصاصی آن چه می‌گذرد که همچنان و مدام، این فیلم‌های نفرت‌انگیز مجوز ساخت و اکران می‌گیرند و کسی هم متوجه آسیبی که به فرهنگ و شعور مردم وارد می‌شود، نیست.
سالی چند میلیارد هزینه ساخت فیلم‌هایی می‌شود که فایده‌اش، فقط و فقط ضرر و ایجاد زخم بر پیکر نحیف فرهنگ و هنر و سینمای کشور است؟ این دوستانی که حقوق می‌گیرند تا بر چنین روندی نظارت کنند و مانع گسترش فقر فرهنگی در کشور شوند، این موقع‌ها کجا تشریف دارند؟ اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس که برای هر چیز نامربوطی نظر می‌دهند یا مثلا فیلم‌هایی مثل «فروشنده» و «جدایی نادر از سیمین» و «خانه پدری» و «کاناپه» و... را مغایر با ارزش‌ها می‌انگارند، با دیدن «سامورایی در برلین» چه نظری دارند؟!
اصلا این واژه «ارزش» را چطور تفسیر و معنی می‌کنند که در آن یکی «مُمدّ حیات» است و در این یکی «مفرّح ذات»؟ 
یعنی فیلم‌هایی که خیلی واضح و آشکار، شوخی‌های اِروتیک می‌کنند و تصاویر مزخرفی نشان‌مان می‌دهند، از نظر این دوستان اشکالی ندارند اما کارگردانی که با فیلمش، دردی از جامعه را به تصویر می‌کشد، مورد دارد یا خدای نکرده معاند است؟!
یک مقوله‌ای در عالم هنر و رسانه وجود دارد که به آن «تولید محتوا» می‌گویند؛ مقوله‌ای که انگار عزیزان تصمیم‌گیر و ناظر در حوزه فرهنگ و هنر، یا با آن آشنایی ندارند یا طبق معمول، برای شرح و درک آن به سلیقه خودشان بیشتر اعتماد دارند تا ماهیت وجودی این مفهوم و احتمالا به همین خاطر هم هست که «محتوا» در دنیای هنر و سینما و تئاتر و... ما، این قدر دستمالی شده و آسیب دیده است تا جایی که می‌شود رکیک‌ترین دیالوگ‌ها را از زبان یک شخصیت پا در هوا در فیلمی به زبان آورد و آن وقت انتظار داشت که سینمای ما با همین فرمول و فرمانی که در دست دوستان است، معناگرا و ارزشی و فاخر بشود؛ انشاالله که بشود!

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی