آخرین اخبار :
  • منتشر شده در دوشنبه, 27 دی 1400 08:07
یادداشت خبرشمال به بهانه گزارشِ مستند آقای شمس الدین حسینی از گرفتار شدن در جاده کندوان در یک شب برفی؛

از «نماینده» بودن تا «شهروندخبرنگار» بودن، مساله این است!

گاهی وقت‌ها مسوولان برای آنکه مردمی به نظر برسند، نیاز دارند مشکلات را با عینک مردم، دیده و یا با کفش مردم چند قدمی راه بروند که این موضوع نه تنها بد نیست و از قضا خیلی هم خوب است اما به شرط‌ها و شرو‌ط‌ها!
در واقع، نکته‌ای باریکتر زِ مو اینجاست که برای روشن شدن آن باید تا انتها با ما همراه باشید.
چند روز پیش که برفِ سنگینی در غرب مازندران باریده بود و جاده کندوان از برف پوشیده شده بود به گونه‌ای که اتومبیل‌های عبوری دیگر قادر به حرکت نبودند، نماینده محترم مردم شریف تنکابن، رامسر و عباس آباد، جناب آقای سید شمس‌الدین حسینی، در اقدامی خودجوش، دست به گوشی شده و شروع می‌کنند به فیلمبرداری از وضعیتِ به وجود آمده، به این ترتیب که:« الان ساعت حدود 9 و نیم شب است، جاده کندوان ابتدای هزار چم، بارش برف و غافلگیری مسافران و عدم ریختن شن و نمک! جاده بسته شده است، خوشبختانه مردم خونسردی خود را حفظ کرده‌اند!»
بله. این نماینده محترم مجلس شورای اسلامی برای دقایقی از کسوت نمایندگی خود، خارج و در نقشِ یک شهروند خبرنگار ظاهر می‌شود تا بتواند از وضعیتی که خود با گوشت و پوست خود لمس کرده است گزارشی مستند ارائه دهد و حال سوال اینجاست که اگر این نماینده محترم مجلس شورای اسلامی در چنین وضعیتی گیر نمی‌افتاد، اصلا از آن اتفاق و گیر کردن مردم در برف و بوران جاده کندوان خبردار می‌شد تا بخواهد گله و شکایتی کرده و صدای مردم گیرافتاده در برف باشد؟ به عبارت دقیق‌تر و کلی‌تر آیا نمایندگان مردم، حتما باید همه مشکلات و چالش‌ها و بحران‌ها را خودشان به چشم خویشتن ببینند و با پوست و گوشت و استخوان‌شان لمس کنند تا صدای مردم باشند؟! حالا اگر این سعادت را نیافتند چه؟ مردم باید به درد خود بمیرند؟!
و اما نکته مهم و باریکتر ز مویی که عرض کردم اینجاست که میانِ یک «شهروند خبرنگارِ عادی» و «شهروند خبرنگارِ مسوول» وجود دارد و به این ترتیب، وقتی یک شهروند خبرنگار از میان مردم عادی برخاسته و دست به گوشی می‌شود تا از یک معضل کوچک یا بزرگ، اتفاقی تلخ یا یک فاجعه‌ای اجتماعی و... فیلم بردارد و آن را به گوشِ مسوولان امر برساند حتما با مقامِ مسوولی که با یک تلفن ساده می‌تواند کن فیکون کند وجود دارد و قطعا از یک نماینده مجلس و یا مدیر و مسوول ذیربط انتظار می‌رود که خیلی بیش از یک شهروند خبرنگار عادی ظاهر شود و کارها را بدست گیرد وگرنه چه فرقی است میانِ این دو؟!
موضوع بعدی که باید به آن اشاره کرد اتفاقا روشن شدنِ ابعادِ مردمی بودنِ یک نماینده و مسوول است.
مردمی و بی ریا بودن یک مقام مسوول و یا یک نماینده محترم مجلس فقط به صِرفِ حضور او در میان مردم و مشاهده‌ی مشکلات آنها و دادن وعده و وعید به آنها خلاصه نمی‌شود و اتفاقا مردمی بودن او زمانی اثبات می‌‎شود که تازه بعد از مشاهده‌ی مشکلات و حضور در میان مردم، تا رسیدن به مقصود و برطرف شدن موانع و مشکلات موجود همچنان پیگیرِ مستمر امور باشد و تا زمانی که پیگیری‌ها منتج به نتیجه نشد، دست از تلاش برندارد.
اما متاسفانه در ایران همه چیز برعکس تعبیر و تفسیر می‌شود و تنها نشانه‌ی مردمی بودن یک مدیر و مسوول و نماینده و... همان دیده شدن او در میان مردم است ولاغیر!
و حالا سخنی با آقایان نماینده استان مازندران در مجلس شورای اسلامی!
مازندران، تا دلتان بخواهد مشکل و معضل و بحران دارد!
از بحرانِ مزمن و لاینحل پسماند و زباله‌های رها شده گرفته تا ابرچالش‌های زیست محیطی نظیرِ انتقالِ همچنانِ آب از یک منطقه به منطقه‌ای دیگر (استان‌های همجوار) تا مکافاتِ آلودگی هوا که به تازگی در مازندران نیز رونمایی شده است تا قاچاقِ چوب و طرحِ نصفه و نیمه تنفس جنگل و جاده‌های فرسوده و لوله‌های فرسوده شبکه‌های آبرسانی در غرب استان و کارخانه‌‌های تعطیل و نیمه تعطیل و بیکاری و طرح‌های نیمه تمام توسعه استان و بی‌نتیجه ماندنِ منطقه آزاد و ...
سوال ما در اینجا از شما 12 تن این است که کلاه‌تان را قاضی کرده و ببینید چقدر از اوقاتِ شریف‌تان را خرجِ برطرف شدنِ این مشکلاتِ تاریخی مازندران کرده‌اید؟!
به شرافت و صداقت‌تان سوگند یاد کنید و بگویید چند ساعت در روز وقت‌تان را برای حلِ مشکلات فوق و هزاران مشکلِ طویل‌المدت دیگر در استان می‌گذارید؟!
اصلا وقت می‌گذارید؟!
مگر می‌شود که هر چهار سال یکبار، مردمِ شریف مازندران با حضور در پایِ صندوق‌ها، در روز رای‌گیری به افرادی رای بدهند که فقط به فکرِ ساختن آینده بهتر برای خود و فرزندان‌ و نواده‌های نیامده‌شان باشند؟!
نتیجه همین است که امروز می‌بینیم بعد از گذشت چهل و اندی سال از انقلاب اسلامی و در حالی که بسیاری از استان‌‌ها با سرعتِ نور، در حالِ پیمودنِ مسیرِ توسعه و پیشرفت هستند اما مازندران همچنان شبیه یک روستای بزرگ اداره می‎شود.
اصلا تعجب نکنید که از کجا به کجا رسیدم، چون دقیقا می‌خواستم به همین جا برسم و در پایان بگویم، مازندران، دیگر از شعارهای صدمن یک غاز خسته است! مازندران و مردمش دردهای بی‌شمار بسیاری دارند که قرار بود با کمک نمایندگانش مداوا شود اما نه تنها از مداوا خبری نیست، بلکه محکومیم به مردن به درد خود!
یکی از آن دردهای بی درمان همین، سرعت و شدت گرفتنِ طرح‌های بی پایه و اساس و غیرعلمی و غیرکارشناسی انتقال آب است که گرچه محیط زیست مازندران را به ورطه نابودی درانداخته است اما نمایندگان محترم استان کک‌شان هم نمی‌گزد و صدایی هرچند کم‌جان و بی رمق از آنان برنمی‌خیزد!
کاش این آرزو آنقدر محال نمی‌نمود و به جای دکتر رمضانی پاجی، پژوهشگر دلسوز و فرهیخته پیشکسوت مازندرانی که مدتها بر سرِ نعشِ تجن و در بالای سرِ سدِ آبکُشِ فینسک حضور یافته و اشک می‌ریخت دست‌کم یکبار، یکی از نمایندگان محترم مازندران را می‌دیدیم. اما افسوس که سدِ فینسک و چندین سدِ غیرکارشناسی دیگر که امروز ردیف‌های بودجه کلانی هم از دولت اخذ کرده‌اند، به قدرِ گرفتار شدن در جاده کندوان در یک شب برفی هم توجه نمایندگان محترم را به خود جلب نکرد!

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی