• منتشر شده در یکشنبه, 02 شهریور 1399 04:37

تاثیر گفتار والدین برشخصیت فرزندان

 
 
 

همواره این رفتار ماست که شخصیت فرزندانمان را شکل می دهد و استفاده از اصول روانشناسی در تربیت کودکان باید مد نظر هر پدر و مادری باشد، شما در برابر او مسئول هستید، پس وقت بیشتری بگذارید .
تحقیقات نشان می دهند که برخی عبارات که ما به کودکان می گوییم، در واقع بسیار مخرب هستند و با وجود این که نیت بدی نداریم، اما با بکار بردن این جملات باعث می شویم که کودکان به آنچه که واقعا هستند باور نداشته باشند. بعضی از جملات ما گول زننده اند و باعث می شوند کودک کمترین تلاش ممکن را برای کاری انجام دهد .

کارت خوب بود
این جمله معمولا مکررا برای کارهایی استفاده می شود که کودک در انجامش واقعا تلاشی نکرده، با بکار بردن این عبارت به او یاد می دهید که هرچیزی که مامان یا بابا بگوید " کار خوب " است.
در عوض بگویید " تو واقعا برای آن سخت تلاش کردی!" با تکیه بر روی تلاش کردن ،به او یاد می دهیم که تلاش از نتیجه مهمتر است، این به کودک یاد می دهد که در زمان روبرو شدن با یک کار سخت ، پافشاری بیشتری در انجام آن از خود نشان دهد.

پسر/ دختر خوب
این جمله در حالیکه جزو عبارات مثبت به شمار می رود اما واقعا تاثیری متضاد چیزی که می خواهیم دارد، اغلب والدین از این جمله برای بالا بردن اعتماد به نفس کودک استفاده می کنند، اما متاسفانه تاثیر آن کاملا برعکس است.
وقتی دختر شما جمله "دختر و یا پسر خوب" را بعد از انجام کاری که شما از او خواسته بودید می شنود، اینطور تلقی می کند که چون کاری که "شما" خواسته اید را انجام داده، پس " خوب " است و این سرآغاز این داستان است که کودک از این می ترسد که نکند دیگر " بچه خوبی " نباشد و انگیزه و اشتیاق او برای همکاری در سایر کارها از ترس دریافت نکردن همین بازخورد سرد شود.
درعوض بگویید: " زمانی که کمک می کنی واقعا لذت می برم" ، این جمله به کودک می فهماند که شما چه می خواهید و رفتار او چگونه روی نظر شما تاثیر می گذارد. شما میتوانید حتی احساسات خود را به او بروز دهید و مثلا بگویید: " دیدم که عروسکت را به دوستت قرض دادی" این به کودک اجازه می دهد که برای خودش تصمیم بگیرد و بداند که قرض دادن کار
خوبی است .

اگر تو فلان کار را بکنی من به تو فلان چیز را می دهم
رشوه دادن به بچه ها مانع مشارکت آنها به سهولت و سادگی می شود، این چنین معاملاتی با کودکان تبدیل به یک سرازیری لغزنده می شود و چنانچه بطور مداوم صورت گیرد،همیشه مجبور به عقب نشینی می شوید. مثلا " نه! اتاقم را تمیز نمی کنم اگر برایم فلان چیز را نخری".
در عوض بگویید" از این که به من در تمیز کردن خانه کمک می کنی ممنونم "استفاده کنید. هنگامی که ما قدردانی واقعی خود را نشان می دهیم کودکان انگیزه ذاتی برای کمک کردن پیدا می کنند و اگر فرزندان شما چندان اهل کمک نبودند، به او وقت هایی را یادآوری کنید که کمکتان می کرد. مثلا بگویید:" یادت هست یک زمانی کمکم می کردی آشغال ها را بیرون بگذارم؟ واقعا کمک
 بزرگی بود.

تو خیلی باهوشی
وقتی به بچه بگویید که باهوش است، فکر می کنیم که اعتماد بنفس و عزت نفس او را زیاد کرده ایم اما باید بدانید که اینگونه ستودن از شخصیت او واقعا تاثیر عکس دارد.
با گفتن اینکه او باهوش است، بطور ناخودآگاه این پیام را به او می فرستیم که او فقط درصورتی باهوش است که نمره خوبی بگیرد، کارش را تمام کند و یا بهترین نتیجه را بگیرد .
همه اینها فشار زیادی را روی یک کودک وارد می سازد. در عوض به او بگویید" که قدر تلاش او را می دانید." با تمرکز کردن روی تلاش بیش از نتیجه، به او اجازه می دهید که بفهمید چه چیزی واقعا برایتان با
 ارزش است.

گریه نکن
دیدن گریه بچه ها همیشه راحت نیست اما وقتی که به او می گوییم " گریه نکن" احساسات او را نادیده گرفته و به او می فهمانیم که اشک هایش برای ما ارزشی ندارد، این باعث می شود که او احساساتش را مخفی کند و در نهایت دچار انفجار عاطفی شده و بیشتر ناراحت شود.
سعی کنید به کودک فضایی برای گریستن بدهید مثلا بگویید " ایرادی ندارد که گریه کنی. هرکسی بعضی وقتها به گریه نیاز دارد، منم همینجا هستم و به تو گوش می کنم."

قول می دهم
زیر قول زدن واقعا ناراحت کننده است، لحظه سنگینی است و از آنجایی که زندگی کاملا غیرقابل پیش بینی است، پیشنهاد می شود،که کلا این واژه را از دایره لغات خود حذف کنید.
در عوض سعی کنید که کاملا با کودک صادق باشید، " می دانم که تعطیلات دوست داری با سارا بازی کنی و ما همه تلاشمان را می کنیم که این اتفاق بیافتد، اما خواهش می کنم یادت باشد که بعضی وقت ها اتفاقات پیش بینی نشده ای می افتد، من هم تضمین نمی کنم که حتما این هفته این اتفاق بیافتد."
سر قول ماندن، اعتماد می آورد و زیر قول زدن ارتباط عاطفی شما را زیر سوال می برد پس مراقب حرفی که می زنید باشید.
یک نکته ای که باید درباره این مساله اشاره کرد این است که اگر سر قولتان نماندید ، به آن اذعان داشته باشید و از فرزندتان عذرخواهی کنید، به یاد داشته باشید که شما به او یاد می دهید که درزمان بدقولی کردن چگونه رفتار کند .

چیز مهمی نیست
خیلی وقت ها اتفاقاتی می افتند که ما احساسات کودک را نادیده می گیریم، ولی باید واقعا مراقب این قضیه باشید، برای کودک اغلب چیزهایی مهم است که برای ما بزرگسالان اهمیت چندانی ندارند، پس سعی کنید همیشه از دید او به قضیه نگاه کنید، با او همدردی کنید ." من واقعا متوجهم که تو آن چیز را می خواهید اما امروز نمی شود آن کار را انجام داد."

همین حالا دست بردار،
و گرنه!
تهدید کودکان معمولا کار خوبی نیست، اول از همه شما به آنها مهارتی می آموزید که واقعا دوست ندارید داشته باشند: استعداد بکار بردن زور یا قدرت حیله گری برای گرفتن چیزی که می خواهند حتی وقتی که دیگران تمایلی به این کار
نداشته باشند.
دوم، شما خودتان را در یک موقعیت ناشیانه قرار می دهید یعنی مجبور می شوید که از تهدیدهای خود دفاع کنید- قرار دادن یک مجازات سختگیرانه در قبال تهدیدی که در حالت عصبانیت کرده بودید- یا می توانید عقب نشینی کنید و به کودکتان یاد دهید که تهدید شما بدون معنی بوده است، در هر حال، باعث می شوید که نتیجه مطلوب را نگیرید و رابطه خود را با کودک
خراب کنید.
در حالی که تهدید نکردن کودک خیلی سخت است، سعی کنید درباره خطرات احتمالی به او هشدار دهید و یا به سمت چیز مناسب تری هدایتش کنید. " اصلا خوب نیست که برادرت را بزنی. نگران اینم که او تو را بزند. اگر می خواهی به چیزی آسیب وارد کنید بهتر است آن چیز یک بالش و یا تخت خواب باشد."
با مطرح کردن یک چنین پیشنهاداتی که امنیت بیشتری هم دارند همچنان به او این اجازه را می دهید که احساساتش را خالی کنید.

چرا اینکار را کردی؟
اگر کودک کاری کرده که شما خوشتان نمی آید ، مطمئنا باید با او صحبت کنید، اما تنشی که در آن لحظه به وجود می آید اجازه نمی دهد که او از اشتباهاتش درس بگیرد و وقتی که شما از او می پرسید " چرا؟" شما به او فشار می آورید که به کارش فکر کند و آنرا تحلیل نماید که یک مهارت بسیار پیشرفته حتی برای بزرگتر ها به شمار می رود.
در زمان برخورد با چنین پرسشی ، بیشتر کودکان حالت تدافعی به خود گرفته و یا سکوت می کنند.
در عوض، یک مسیر ارتباطی با او برقرار کنید و حدس بزنید که او چه احساسی ممکن است داشته باشد و نیازهای اساسی او چه چیزهایی می تواند باشد.
تهیه وتنظیم: فاطمه آریانژاد، کارشناس ارشد روانشناسی، مرکز مشاوره آرامش فرماندهی انتظامی استان مازندران

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی