دقت مضاعف

 
 
 

هامون حکیمی/


رگه‌هایی از نور خورشید افتاده بود روی گوشه تابلوی کپی «جیغ» ادوارد مونش؛ یک جور وحشت کمیک طبیعی ایجاد کرده بود که فضای نمناک خانه قدیمی مجلل را در عین لطیف کردن، سردتر می‌کرد. پیرزن بدون توجه به دقت مضاعف و حریصانه مرد جوان، قهوه‌اش را می‌خورد و چند ثانیه یک بار سرفه خشکی می‌کرد.
مرد به داخل سرسرای طولانی خاک گرفته سرک کشید و تا خواست درباره عکس‌های قدیمی روی دیوار چیزی بپرسد، به خاطر آورد که خدمتکار فرتوت گفته بود حق پرسیدن هیچ سوالی را ندارد و فقط دو ساعت وقت دارد که به اشیاء و تابلوهای قدیمی این خانه دور از شهر نگاهی بیاندازد...
کمی بعد وارد حیاط پشتی شد و بین گل‌های آزالیا و ارکیده نشست و به روزهایی فکر کرد که دلش می‌خواست چنین خانه‌ای داشته باشد و آن را پر کند با کلکسیون‌هایی از رنگ و چوب و فلز و کنارش همسری باشد که درک کند اگر «ونگوک» آفتاب‌گردان کشیده است، دلیل نمی‌شود که عاشق آفتاب‌گردان‌ها بوده باشد.
سرفه‌های پیرزن شدیدتر شد و انعکاس صدایش او را آورد به اکنون، به جایی که گل‌های فراوان داشت و کهن‌الگوهای اسطوره‌ای و خیلی چیزهای دیگر اما همسری که بدون پرسیدن هیچ سوالی قهوه‌اش را بنوشد و اجازه بدهد زمان، آن طوری که دوست دارد سپری شود، دیگر خیلی پیر شده بود... .