آخرین اخبار :
  • منتشر شده در سه شنبه, 26 شهریور 1398 12:22

مردم چه می‌گویند؟!

 
 
 

می‌خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟… گفت: مردم چه می‌گویند؟!…
می‌خواستم به مدرسه بروم، مدرسه‌ی سر کوچه‌‌مان. مادرم گفت: فقط مدرسه‌ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟… مادرم گفت: مردم چه می‌گویند؟!…
به رشته‌ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟… گفت: مردم چه می‌گویند؟!…
با دختری روستایی می‌خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟…گفت: مردم چه می‌گویند؟!…
می‌خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه‌ی زندگی‌ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی.گفتم: چرا؟… گفتند: مردم چه می‌گویند؟!…
می‌خواستم به اندازه‌ی جیبم خانه‌ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من.گفتم: چرا؟… گفت: مردم چه می‌گویند؟!…
می‌خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد.زنم گفت: خدا مرگم دهد.گفتم: چرا؟… گفت: مردم چه می‌گویند؟!…
می‌خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟… گفت: مردم چه می‌گویند؟!…
مُردم. برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده‌ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می‌گویند؟!…
از طرف قبرستان سنگ قبر ساده‌ای بر سر مزارم گذاشتند.اما برادرم گفت: مردم چه می‌گویند؟!…
خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره‌ای تنگ خانه کرده‌ام و تمام سرمایه‌ زندگی جمله‌ای بیش نیست: مردم چه می‌گویند؟!… مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه‌ای نگران من نبودند.

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی