• منتشر شده در یکشنبه, 20 بهمن 1398 11:12
درباره «خروج» در جشنواره سی‌وهشتم؛

آنارشیسم ذهنی و روایی آقای ابراهیم!

 
 
 
 

اشاره: یک چیزی در سینما وجود دارد به اسم تناسب لحن فیلم و رعایت میزان بالا و پایین شدن دراماتیک و به‌خصوص هماهنگی میان شوخی و جدی؛  به‌خصوص در فیلمی که قرار است جدی باشد، چیزهایی که به هیچ وجه در آخرین فیلم «ابراهیم حاتمی‌کیا» رعایت نشده و آن را به یک فاجعه بصری تبدیل کرده است.

«حاتمی‌کیا» را یک زمانی خیلی دوست داشتم؛ منظورم کارگردانی‌اش و حضورش در سینما است. او مرا با «از کرخه تا راین» با تاثیر درست موسیقی در سینما آشنا کرد و با «دیده‌بان»، نشانم داد که فیلم جنگی چطور می‌تواند، جنگی و غیرجنگی و جذاب باشد و با «آژانس شیشه‌ای» ثابت کرد که فیلم سیاسی کنشگرِ به موقع (حتی اگر کلیتش کپی باشد) یعنی چه و این را در «به رنگ ارغوان»، دراماتیک‌تر و بهتر هم کرد... . حاتمی‌کیا» اما از «چ» به بعد (که البته «دعوت» هم شامل حالش می‌شود) این را هم نشان داد که یک فیلمساز قدر و موثر، چگونه می‌تواند از دست برود.
«خروج» ادامه نزول کارگردانی‌ست که حتی دیگر لازم نمی‌بیند «من فیلمساز نظامم» را فریاد بزند. کسی که ادعای نظام را دارد اما با این فیلم آخرش؛ شاید ناآگاهانه دارد علیه چیزی که به آن معتقد است، رفتار می‌کند. «خروج»، هجوم سرگشتگی و اضمحلال به سمت کارگردانی‌ست که خاطره‌های تصویری زیاد و خوبی از او بر جای مانده است.
فیلم با یک موقعیت غیرقابل قبول که زور می‌زند واقعی باشد در یک لوکیشن بصری زیبا اما «فیک» آغاز می‌شود. سعی می‌کند نقدی بر یک رییس جمهور (یکی یا همه؟!) باشد اما در ادامه و در انتها یک‌جورهایی حرفش را پس می‌گیرد یا مجبور می‌شود که پس بزند. حاتمی‌کیا که روزگاری با احدی در راه اعتقادش تعارف نداشت، اینجا از همه چیز استفاده ابزاری می‌کند. او سگی را همدم شخصیت اصلی فیلم نشان می‌دهد اما موقع خداحافظی صاحبش با این حیوان وفادار، از به تصویر کشیدن دست کشیدن صاحب سگ بر سر او اجتناب می‌کند؛ امری که در دنیای واقعی، طبیعی‌ست که رخ بدهد. استفاده ابزاری کارگردان محترم ما، اما فروکش نمی‌کند. او پای همه چیز را وسط می‌کشد؛ شهدا و خانواده‌های شهدا را، تشییع پیکر شهید را، قبر را، مورد ظلم واقع شدن تعدادی از هم‌وطنان توسط دولت (حاکمیت هم؟!) را، سینمای وسترن را، سینمای جاده‌ را... . او به هم چیز نوکی می‌زند اما قورت نداده، تف‌شان می‌کند؛ به سمت صورت تماشاگر، به طرف اعتقاد تماشاگر، به طرف نظامی که خودش را اهل آن می‌داند... .
فیلم به نیمه که می‌رسد، کارگردان، روایت را انگار از یاد می‌برد و لحن را و ریتم را؛ پس شوخی‌ها، مدام بیشتر و بیشتر می‌شوند و هماهنگی بین فرم و محتوای آقا ابراهیم، از بین می‌رود. «پاستور» را شبیه یک سیرک نشان می‌دهد و در این راه، حتی از رفتن به بارگاه حضرت معصومه (س) هم برای نشان دادن این آنارشیسم ذهنی روایی، ابایی ندارد. آنجا، «شریفی‌نیا» را به زشت‌ترین حالت ممکن، مشاور رییس جمهور نشان می‌دهد (که قبلش هم البته فرماندار را این‌طوری نشانمان داده بود و حتی دستگاه امنیتی را) و به نظرم، اگر که قرار بود رییس جمهور را هم این‌چنین زشت نشان بدهد، کاش تا تهش می‌رفت.
در «خروج»، «پاستور» بیشتر شبیه یک لانه جاسوسی‌ست تا نهاد ریاست جمهوری که متعلق به جمهوری اسلامی ایران است. آخرش هم که با چندتا تصویر از تراکتورهای واقعی این ماجرا (که البته ماجرایشان دقیقا اینی نبود که فیلم نشان می‌دهد) بیشتر به شعور مخاطب توهین می‌کند.
با «خروج»، حالا دیگر فقط از ابراهیم حاتمی‌کیا ناامید نشده‌ام؛ از او می‌ترسم!
«خروج» اگر روایت سفر این پیرمردها و پیرزن نسبتا دوست‌داشتنی را در بستری دیگر و بدون ادای نقد سیاسی اجتماعی روایت می‌کرد، شاید الآن «حاتمی‌کیا» با ما آشتی کرده بود!

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی