آخرین اخبار :
  • منتشر شده در سه شنبه, 14 آبان 1398 13:05
طنزواره فرهنگی؛

«سیمین» برگشته ایران!

 
 
 
 

هومن حکیمی/

اشاره: به نظر من، «جیمز کامرون» با اینکه اهل کشور کامرون نبود ولی یکی از مهم‌ترین افراد در ترویج فرهنگ عمومی بوده! اون به جای اینکه «تایتانیک» رو که احتمالا جزو فیلم‌های فاخره، با اسم شخصیت‌های عجیب و غریب بسازه، از «جک» و «رز» استفاده کرده که خیلی راحت توی دهن میشینه و به این راحتی‌ها از ذهن آدم نمیره!
«جک» با اینکه خیلی اسگل بود و خودشو به خاطر عشقش به فنا داد اما به هر حال چیزی از ارزش‌های اون کم نمیشه! به همین مناسبت نگاهی می‌کنیم به برخی الگوهای سینمایی فرهنگ عمومی ما که خیلی به فرهنگ و هنر ما خدمت کردن!

*جدایی نادر از سیمین!
به هر حال حق طلاق با مرده و این مسأله به شکل واضحی توی اسم فیلم استاد «فرهادی» مشخص شده؛ سیمین از نادر جدا نشد، این نادر بوده که از سیمین جدا شده و من بهش افتخار می‌کنم!

*زی‌زی‌گولو!
این تا‌به‌تای بخت‌برگشته رو الان شاید خیلی‌ها یادشون نباشه اما خیلی‌ها یادشونه! جمعه‌های ما مزیّن می‌شد به صدای فضایی‌طور این عروسک و به ما یادآوری می‌کرد که جمعه‌ها همیشه خون جای بارون نمی‌چکه! آخرشم یادم نیست چه بلایی سر این نوستالژی تلویزیونی ما اومد و الآن کجاست و چیکار می‌کنه.

*اخراجی‌های 1و2و3!
استاد «ده‌نمکی» بعد از اینکه مطبوعات ما رو به قله افتخار و نوآوری رسوند، رفت سراغ سینما تا سینمای ما رو از فساد و فحشا و رانت و ... نجات بده که داد!
ایشون مفاهیم فرهنگی رو به زیباترین شکل در سه‌گانه اخراجی‌ها به رخ ما و منطقه و جهان کشاند و ما فهمیدیم که شیمیایی با طعم باقالی و دزدیدن هواپیما و انتخابات با ورود ژن‌های خوب یعنی چه!
استاد البته به شکلی دیگر در «رسوایی» به مسأله فرهنگ عمومی و حجاب و حیا و عفت عمومی هم پرداخت اما حواسش نبود که به عصمت سینمایی ما هم توجه کنه! از نامبرده، فعلا در سینما خبری نیست!

*«علی عطشانی»؛ کلا!
«پسرم، اینی که داری بهش گند میزنی، اسمش هنر سینماست»!؛ این احتمالا جمله‌ایه که پدر بزرگوار علی عطشانی، کارگردان کاردرست و نامبروان و همه‌چی تمام سینمای ایران، هر روز صبح بهش یادآوری می‌کرده و می‌کنه اما این بزرگوار، مثل بچه‌های تخس سرتق که حتی توی پمپ‌بنزین هم سیگار میکشن، به نصیحت پدرانه توجهی نکرده و نمی‌کنه و مدام فیلم مزخرف می‌سازه و فضای فرهنگ عمومی و خصوصی ما رو قهوه‌ای می‌کنه!
اینکه چرا و چطور کارگردانی که سینما رو جوری که خودش دوست داره به گند می‌کشه، همچنان و مدام، سرمایه‌گذار پیدا می‌کنه و مجوز می‌گیره که فیلم مزخرف بعدیش رو بسازه، اصولا سوال مناسبی نیست و منم ترجیح میدم که مطرحش نکنم!

*جدایی نادر از سیمین؛ دوباره!
سیمین الان چند ساله که سرش به سنگ خورده و برگشته ایران و کیلید کرده که نادر بهش رجوع کنه اما نادر در این مدت، نه که کارمند بانک بوده همچنان، مراجعه‌کننده، زیاد داشته و دیگه دم به تله نمیده!
سیمین حتی وقتی رفته بود خارج، سعی داشت که بازم مزاحم استاد «فرهادی» بشه چون شنیده بود که ایشون جدیدا هی فیلم توی خارج می‌سازه اما استاد وقعی به سیمین ننهاده و اون مجبور شده دست از پا درازتر برگرده ایران! وقتی هم که برگشته دیده «اوه اوه! این چه وضعه رانندگی و ترافیکه و چرا همه جلوی بیمارستان که میرسن، اَد یادشون میآد باید بوق بزنن و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست...» اما دیگه برای این سوسول‌بازیا دیر شده!

 

 
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی