• منتشر شده در شنبه, 14 بهمن 1396 09:57
لیلا مشفق، شاعر و زبان‌شناس در گفت‌و‌گوی مفصل با خبرشمال

به آینده شعر و ادبیات خوش‌بین نیستم

 

هومن حکیمی/ مائده مطهری زاده


زمانی که سنگی را به درون آب رودخانه می‌اندازید، آب برای چند ثانیه دچار ارتعاش شده و موج شکل می‌گیرد و آنگاه که شعری را با الهام از این پدیده طبیعی می‌سراییم، نام آن می‌شود «شعر ارتعاش».

شعر ارتعاش، ویژگی‌هایی دارد که آن را از سایر حوزه‌های شعری جدا می‌کند.
زبان‌محور بودن، پرداختن به چند گفتمان و موضوع مختلف به طور همزمان، از ویژگی‌های اصلی این نوع شعر است. در این دسته از اشعار، انسجام شعر، بیشتر بر روی رابطه‌های زبانی استوار است تا ارتباط صرفاً معنایی. 
این‌، تنها قسمتی از گفت‌و‌گوی صمیمانه ما با لیلا مشفق، شاعر، روزنامه‌نگار و زبان‌شناس مازندرانی‌ست که در یک روز سرد و برفی در دفتر روزنامه خبرشمال اتفاق افتاد.

خانم مشفق، در حال حاضر در حوزه شعر و ادبیات به چه کاری مشغول هستید؟
کارگاه شعری دارم که هفته‌ای یک بار در اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی به طور رایگان برای علاقه‌مندان به شعر و شاعری برگزار می‌شود. ناگفته نماند که در گذشته این دغدغه به صورت برپایی انجمن‌ شعر پیگیری می‌شده است، با این تفاوت که انجمن‌‌، به‌طورکلی از عمومیت بیشتری برخوردار بوده، در حالی‌که کارگاه شعری بیش از هر چیزی بر روی آموزش شعر تمرکز دارد.

چند سال از عمر این کارگاه شعر می‌گذرد؟
حدود 5 سال است که در یک حوزه خاص شعری فعالیت می‌کند.

منظورتان از حوزه خاص شعری، یک قالب خاص است؟
بله. بیشتر شعر آزاد، سپید و نو.

کمی از ویژگی‌های این کارگاه شعر بگویید.
در این کارگاه، سعی شده که پتانسیل‌های خاصی به شعر افزوده شود که به همان حلقه ارتعاش موسوم است. البته این ویژگی، به خوبی در اشعار دوستانی که به این کارگاه می‌آیند مستتر بوده و آنها را از سایر اشعار و شعرا جدا می‌سازد.

آیا در شعر، قائل به تفکیک‌هایی مثل اشعار جوششی و کوششی هستید؟
تقریبا 60 درصد از پایه‌های سرودن شعر، فارغ از دانستن عروض و قافیه و ... بر تکنیک و آموزش استوار بوده و قابل آموزش است، به گونه‌ای که باتوجه به علم روز زبان‌شناسی تنها با آموختن یک تکنیک شعری، می‌توان تمام آرایه‌های ادبی را توضیح داد.

یعنی این حرف شما به این معناست که شعر گفتن، امروزه بسیار راحت و آسان شده و تنها با آموختن یک تکنیک زبان‌شناسی می‌توان شاعر شد؟
نه. منظور این نیست که هرکسی با آموختن یک تکنیک شعری، می‌تواند شاعر شود، بلکه بهتر است اینگونه گفته شود که تکنیک‌های شعری، راه را برای سرودن شعر آن‌ دسته از افراد که از ذوق و قریحه سرشاری برخوردار هستند، سهل و آسان می‌کند. در ادامه پاسخ به این سوال شما باید به این نکته مهم نیز اشاره کنم که امروز ما کثرت شاعران مواجه‌ایم و متاسفانه اینگونه به نظر می‌رسد که هرکسی بتواند شعر بگوید، شاعر است در حالی‌که تنها عده انگشت‌شماری هستند که از نبوغ خاص شاعرانگی برخوردار بوده و می‌توان او را شاعر خواند.

وضعیت شعر در مازندران را چگونه می‌بینید؟
امروز، خوشبختانه یا متاسفانه با توجه به عمق و وسعت نفوذ فضای مجازی در همه ابعاد زندگی اجتماعی، شعر و ادبیات نیز به شدت از این فضا متاثر شده و به همین علت، مرزهای بین شاعران از بین رفته و به راحتی نمی‌توان شاعران را بنا به محدوده جغرافیایی خاصی دسته بندی و قضاوت کرد، چون همان‌طور که اشاره شد، فضای مجازی این مرزها را برداشته است تا جایی که محفل‌های ادبی و شعری نیز بیشتر به همین فضای مجازی کشیده شده اند و دیگر از آن جلسات ادبی پر رفت و آمد میان شاعران خبری نیست.
بنابراین در پاسخ به این سوال شما باید گفت، نه تنها در مازندران، بلکه در سایر استان‌های کشور نیز این ضعف، آشکارا به چشم می‌خورد که به دلیل نبود انجمن‌های ادبی و شعری جدی که در تعیین و به نقد کشیدن اشعار ضعیف و قوی و شناخت شعرا و شناسنامه‌ آن‌ها در حوزه شعر، نقش بسزایی داشته، امروزه کارایی مطلوب خود را از دست داده‌اند و متاسفانه تولید اشعار بی‌شمار و ایجاد کانال‌های ادبی تلگرامی با انتشار حجم وسیعی از اشعار رمانتیک و کوتاه که به سرعت نیز در سراسر فضای مجازی امکان نشر می‌یابد به این موضوع دامن زده است.
یعنی می‌خواهید بگویید دغدغه‌های سطح پایین، شعر را از اوج به حضیض آورده است؟
بله. باید اعتراف کرد شاعرانی هم که چنین اشعار سطحی را می‌‌سرایند، اتفاقا شاعران ضعیفی نیستند و تنها به حَسَب شرایط زمانه و تقاضای جامعه، مجبور به سرودن چنین شعرهای سهل و مخاطب پسند می‌شوند و بعد مشکل اصلی که در پی این اتفاق به وجود می‌آید، این است که بسیاری از افرادی که اصلا با شعر هیچ سر و سِرّی ندارند، با دیدن چنین اشعار ضعیفی به اصطلاح سر ذوق آمده و شروع می‌کنند به سرودن اشعاری با مضامین و محتوای ضعیف‌تر.
و بعد، فاجعه در جایی اتفاق می‌افتد که این افراد، به طور سریع‌السیری با نوشتن حجم وسیعی از اشعار ضعیف، توسط برخی ناشران وسوسه شده و در نهایت با پرداختن پول کلانی به این انتشاراتی‌ها به راحتی خود را با چاپ یک یا چند کتاب، به عنوان شاعری مطرح در جامعه می‌شناسانند.

بزرگ‌‌ترین آسیبی که شعر را در حال حاضر، به ویژه در مازندران تهدید می‌کند، چیست؟
یکی از بزرگترین آسیب‌ها فقدان نقد است. ما اصلا منتقد نداریم. کتب بسیار زیادی در عرصه شعر چاپ می‌‌شوند در حالی‌ که فقط رونمایی می‌شوند. خب این رونمایی بدون شکل‌گیری فضای نقد به چه دردی می‌خورد؟ این کار چه کمکی به شعر می‌تواند بکند؟ تشویق برای شاعری که به طور جدی شعر می‌گوید چه نفعی دارد؟

به نظر شما چنانچه شعرای بزرگی همچون نیما یا فروغ و امثالهم در جامعه امروز می‌زیستند، در پیچ و خم تکنولوژی‌های امروز و سرعت ارتباطات گم می‌شدند؟
نه. انسان توانمندی همچون نیما که قادر به ایجاد یک جریان شعری جدید بوده و به نوعی انقلابی را در عرصه ادبیات رهبری می‌کرده است اگر در همین عصر و زمان هم می‌زیست به همان اندازه دارای شهرت و محبوبیت بود.

آیا شعر زنانه و مردانه به معنای عام و خاص کلمه وجود دارد؟
شعر امروز بستری‌ست برای چندصدایی و اینکه ما شعر را به زنانه و مردانه قسمت کنیم، نه درست است و نه منطقی. چون شعر، همان‌طور که در ابتدا هم به آن اشاره شد، قرار است زیست شاعر را ترسیم کند، نه به آن معنی که بخواهد تصویری از شعر یک زن یا یک مرد باشد.

چقدر به این معتقدید که ژست‌ها و شعارهایی مثل اداهای فمینیستی و... به عنوان یکی از آسیب‌های جدی به شعر و ادبیات ضربه می‌زند؟
به نظر من زمانی که از شعر واقعی و قوی سخن گفته می‌شود، خود به خود، چنین نگرش‌ها و اشخاص و اشعاری کنار گذاشته می‌شوند و به طور کلی از طرف این دسته از افراد برای جایگاه شعر و شاعری نباید نگران بود.

به نظر شما چه چیزی باعث می‌شود که در کشورهای غربی که مهد بسیاری از پدیده‌های روز تکنولوژیکی مثل ابداع شبکه‌های مجازی هستند، ادبیات، شعر، سینما و سایر هنرهای ماندگار تاریخ بشری همچنان تر و تازه باشند اما در کشور ما با ورود هر یک از عناصر تکنولوژی، چراغ هنرهای گذشته کم‌فروغ می‌شود؟
به این دلیل که آنها تکلیف‌شان با خودشان و پیرامون‌شان مشخص است. برای هر چیزی قوانین و ملاک و معیاری وجود دارد و آنها نیز خودشان را ملزم به رعایت همان معیارها می‌دانند نه بیشتر و نه کمتر!
اما وقتی به ایران بازمی‌گردیم، می‌بینیم به طور مثال، یک فیلم در مراحل مختلف از نمایش، پروانه ساخت تا اکران بارها توسط ناظران مربوطه کنترل می‌‎شود اما در کمال تعجب، پس از اولین اکران، توقیف می‌شود!
پس نکته اینجاست که قوانین درستی در این عرصه وجود ندارد و متاسفانه همه به شکل عجیب و غریبی، سلیقه‌ای برخورد می‌کنند. در مورد شعر که وضعیت به شدت وخیم‌تر است، چون هیچ قانون و منطق خاصی در رد یا تایید اشعار مختلف وجود ندارد! وقتی قانون وجود نداشته باشد، در نتیجه هیچ نظمی هم در این فرایند وجود نخواهد داشت. متاسفانه در شعر، حتی هیچ صنف و اتحادیه‌ای هم وجود ندارد که به نوعی سر و شکل درستی به وضعیت شعر داده بشود و اوضاع به نحو احسن ساماندهی شود تا هرکس از راه نرسیده، داعیه شعر و شاعری نداشته باشد و خود را شاعرتر از بقیه نپندارد.

چقدر به همراهی شعر و شاعران با پدیده‌های اجتماعی روز و دغدغه‌های اکثریت مردم معتقدید؟
به نظر من، نباید به شعر نگاه ابزاری بشود، چون اصلا شعر یک ابزار نیست. شاعر زیست خودش را می‌تواند به شعر دربیاورد و یا دست‌کم باورهایش را در قالب شعر بریزد اما اجباری وجود ندارد که با مردم یا بر مردم باشد و نباید این تصور به وجود بیاید که آن شاعری که با مردم همراه است، شاعرتر است، اما آن شاعری که بنا به دلایلی از جمله تعارض باورهایش با اکثریت، در خلاف جهت آنها حرکت می‌کند، شاعر نیست و البته یادمان نرود، شاعری که شعرش را در خدمت شعار درمی‌آورد از شعر و شاعرانگی دور می‌شود و البته که نمی‌شود سنسورهای شاعر را خاموش کنیم و از او بخواهیم که هیچ واکنشی نسبت به اتفاقات تلخ و شیرین پیرامونش نداشته باشد. اما اینکه الزاما شاعر، در خدمت جناح و جبهه و تفکر خاصی باشد هم پسندیده نیست.

زمانی قرار بود که ممیزی را به دست خود ناشران بدهند که البته به جایی نرسید، اما آسیب دیگری که به نظر می‌رسد هنرمندان و ادبای ما را گرفتار کرده است، خودسانسوری‌ست، شما چقدر به این موضوع معتقدید؟
من خودم اصلا اعتقادی به خودسانسوری، حداقل در زمینه شعر ندارم، به ویژه اینکه در لحظه خلق شعر، هیچ امکانی برای سانسور وجود ندارد. شاید بشود بعد از جمع‌‌بندی اشعار و در آستانه گرفتن مجوزهای لازم برای چاپ، دست به سانسور زد، اما در لحظه‌ای که شعر به شما الهام می‌شود، نه! البته ناگفته نماند که کتاب‌ها در زمان چاپ، آنقدر در پیچ‌و‌خم سلایق و علایق افراد مختلف قرار می‌گیرند، که شاعر را از این‌همه بازی عجیب درمانده می‌سازد.

یعنی حتی در ناخودآگاه شاعر هم چنین اتفاقی نمی‌افتد؟
به نظر من این موضوع به شخصیت هر شاعر بستگی دارد. یعنی شخصیت فردی هر کسی در دامنه کلمات و موضوعات بروز پیدا می کند.

شما و همسرتان آقای احسان مهدیان، هر دو در عرصه شعر و ادبیات قلم و قدم می‌زنید، چگونه است که در این اوضاع نامطلوب ادبیات و عدم وجود نگاه‌های درست و با انگیزه به این عرصه، هردوی شما این مسیر را برای ادامه حیات معنوی خود انتخاب کرده‌اید؟
چه چیزی شما را در این مسیر ثابت‌قدم نگه داشته است؟
نخستین و نزدیک‌ترین پاسخی که می‌توانم به این پرسش بدهم، این است که شعر، با پوست و گوشت و استخوان ما عجین شده است. ما حتی ساعت زندگی‌مان را با شعر کوک کرده‌ایم، به این معنا که کمتر به میهمانی‌ می‌رویم و سعی کردیم، چیزهایی که ما را از فضای شعر و شاعرانگی دور می‌کند را به کناری بگذاریم و در واقع خودمان را وارد درگیری‌های زندگی روتین و مدرن نکردیم. 
در ثانی دغدغه‌هایمان اصلا شکل دیگری به خود گرفته و بیشتر در طول این سال‌ها، در پی کسب آرامش فکری و روحی و معنوی بوده‌ایم تا درگیری‌ها و استرس‌های روزمره. سعی کردیم بیشتر با اشخاصی مراوده داشته باشیم که با علایق و روحیات ما سازگارترند.
البته نکته اصلی که نباید از قلم بیفتد، آرامشی است که از شعر دریافت می‌کنیم. گفتن این نکته هم ضروری به نظر می‌رسد که ما برخلاف برخی شاعران از خلق شعر بیشتر دچار لذت فکری می‌شویم تا خواندن آن برای دیگران. اما هر دو هم به یک اندازه از سطحی‌نگری‌ها در رنجیم.

تاکنون چند کتاب را به چاپ رساندید و در حال حاضر روی چه کتابی کار می‌کنید؟
از من تاکنون سه کتاب با نام‌های باران سپید، تا باد یقه بدهد و چشم‌هایت را در من بریز، به چاپ رسیده است که این آخری، از کتاب‌های دوزبانه فارسی و انگلیسی است.
به غیر از این‌ها، یک مجموعه شعر کوتاه هم دارم که در حال حاضر از به طبع رساندن آن منصرف شده‌ام.

به عنوان سوال آخر، آینده شعر و ادبیات را چطور می‌بینید و دغدغه 
اصلی تان در این زمینه چیست؟
چیزی که باعث تاسف من است، نبود یا کمبود مطالعه است. چیزی که حتی به چالش من با برخی از هنرآموزان در کارگاه شعر نیز تبدیل شده است و کار به جایی رسیده است که من از آنها می‌خواهم کتاب‌هایشان را به کارگاه بیاورند و اگر در خانه زمانی برای مطالعه نمی‌گذارند، حداقل در فرصت کارگاه دستی به کتاب ببرند و بعد به آنها می‌گویم که سطور برجسته و قابل تامل کتاب را در کانال کارگاه بگذارند تا دست‌کم از این طریق به خواندن مجاب شوند.
دغدغه عمده من در این سال‌ها همین است که چگونه و با چه راهکارهایی می‌توان مردم و حتی قشر کتابخوان را که تنها دلخوش به خواندن مطالب اینستاگرام و تلگرام و توییتر و ... شده‌اند به سوی مطالعه واقعی سوق داد؟
متاسفانه حتی بسیاری از چیزهایی که در فضای مجازی به نام شعرای بنام منتشر می‌شود، اشتباه است، تا جایی که حتی من در یکی از پیج‌های اینستاگرام که به نام احمد شاملو ایجاد شده بود، مشاهده کردم که در کمال تاسف، درست
در سالروز تولد احمد شاملو، شعری از او در این پیج آمده است که اصلا متعلق به شاملو نبوده است، یا حتی شعر جعلی از سهراب سپهری، در کتاب درسی ادبیات فارسی...
با این اوصاف، در آخر، تنها در یک جمله می‌توانم بگویم که به آینده شعر و ادبیات و سرنوشت مطالعه و کتاب هیچ خوش بین نیستم.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی