آخرین اخبار :
  • منتشر شده در چهارشنبه, 29 آذر 1396 11:10
گزارش خبرشمال از آموزش گام به گام دروغ‌گویی در جامعه

اینجا حقیقت رنگ می‌بازد

خبرشمال /
روانشناسان معتقدند، هفت سال اول زندگانی هر فردی، مهم‌ترین سال‌های زندگی اوست.
انسان‌ها در طول این سال‌ها، به یک درک کلی و اولیه از فضیلت‌ها و رذیلت‌ها دست می‌یابند و آرام، آرام با مشاهده‌ی رفتارها و گفتارهای والدین و بعدها در ارتباط با دیگر افراد محیط پیرامونی خویش، آن‌ها را در ذهن خود نهادینه می‌کنند.
یکی از جمله ویژگی‌های زشت و ناپسند اخلاقی که در همه‌ی کشورها، فرهنگ‌ها، مذاهب و آیین‌های دنیا، به شدت تقبیح شده، دروغ است. 
این خصلت ناپسند اجتماعی، از انسان‌ها موجوداتی منفور و غیرقابل اعتماد می‌سازد که در ارتباطات خود با دیگران، همواره دچار شکست‌ها و شکاف‌های عمیق اخلاقی می‌شوند. اما برای اینکه بدانید دروغ‌گویان، محصول کدام فرایند و سیکل معیوب هستند، به ادامه‌ی این گزارش توجه کنید.

در خانه
کودک در حال تماشای تلویزیون است که زنگ تلفن خانه به صدا درمی‌آید؛ او بلافاصله خود را به تلفن رسانده و گوشی را برمی‌دارد، صدای پشت تلفن به نظرش آشنا می‌آید، کمی بعد در حین احوال‌پرسی‌های گرم و دوستانه‌ی فرد، متوجه می‌شود که او یکی از دوستان صمیمی پدر است، که او را «عمو» صدا می‌زند. 
مرد بعد از کمی هم‌صحبتی‌ و شوخی‌های معمول کودکانه، از او می‌خواهد که گوشی را به پدر بدهد اما در همین زمان، پدر که بر روی مبل راحتی مشغول خواندن روزنامه بوده و بنا به دلایلی حاضر به گفت‌و‌گوی تلفنی با این دوست صمیمی نیست، با دستانش که به تندی بالا و پایین می‌رود، به کودک می‌فهماند که به «عمو» بگوید او در حال حاضر، خانه نیست و این تازه آغاز راه تعلیم و تربیت، پای کلاس درس عملی دروغ‌گویی است.

در مدرسه 
اکنون همان کودک، که تحت آموزش عملی دروغ‌گویی توسط پدر قرار گرفته بود، به مدرسه آمده است تا در نظام آموزش عمومی کشور، رشد یابد.
در مدرسه، اوضاع کمی فرق می‌کند. او در اینجا دچار دوگانگی آموزش تئوری و عملی می‌شود. 
یکی از معلم‌ها، که بسیار هم با او مانوس بوده و تاثیر اخلاقی فراوانی نیز بر او دارد، معلم پرورشی است. این معلم، در یکی از جلسات درس، از نفرت‌انگیز بودن دروغ‌ و منفور بودن فرد دروغ‌گو در نزد دیگران، می‌گفت و می‌گفت تا اینکه ناگهان، گوشی همراه او شروع کرد به زنگ زدن و او هم در کمال ناباوری، گوشی را برداشت و شروع کرد به صحبت کردن. اینکه این اتفاق در کمال ناباوری رخ داد، به این دلیل بود که معلم پرورشی «دوست‌داشتنی»، بارها از بچه‌ها خواسته بود که گوشی همراه را با خود به کلاس نیاورند، چون نظم کلاس بهم می‌ریزد و این در حالی بود که خود، گوشی همراه را به کلاس آورده و به راحتی مشغول صحبت کردن شده بود و حالا نوجوان داستان ما، نمی‌دانست که بر اساس صحبت‌‌های چند دقیقه پیش این خانم معلم مهربان، آیا او هنوز هم لایق دوست داشته شدن هست یا نه! او در آن روز، از معلم دوست‌داشتنی پرورشی آموخت که می‌توان، شعار چیزی را داد، اما به گونه‌ای دیگر عمل کرد.

در دانشگاه
کودک دیروز ما که اکنون جوانی عاقل و بالغ است، در ادامه‌ی مسیر نهادینه‌شدن دروغ‌گویی در زندگانی‌اش، وارد دانشگاه می‌شود. در دانشگاه، بر اساس علاقه‌ی شخصی خود، رشته‌ی اقتصاد را برمی‌گزیند و از قضا در اینجا نیز با اشکال دیگری از دروغ آشنا می‌شود که ما در اینجا تنها به یکی از ده‌ها نمونه دروغ عینی و عملی اشاره می‎‌کنیم.
یکی از اساتید که بسیار شیک‌پوش است و در همان نگاه اول، لباس‌ها و کیف و کفش او با مارک‌های خارجی، بسیار به چشم می‌آید، در جلسه‌ای که با عنوان اقتصاد مقاومتی-راهکارها و فرایندها برگزار شده بود، چنان با آب و تاب از اوج ارادت و احترام خود به کالاها و محصولات ایرانی سخن به میان می‌آورد که هر کس او را نمی‌شناخت، فکر می‌کرد، از فرق سر تا نوک پا، ایرانی پوشیده است و حال آنکه لباس‌ها، فریاد می‌زدند که وقتی به چیزی اعتقاد نداری! لاف نزن! 
این جوان بخت برگشته‌ که به امید آموختن درس اقتصاد مقاومتی سر کلاس حاضر شده بود، فهمید که در برابر دروغ‌های آشکار، هیچ مقاومتی نمی‌توان از خود نشان داد!
شاگرد دیروز، استاد امروز!
این جوان که امروز، درس‌هایش را به خوبی از بَر کرده بود، دیگر خود، به یک استاد تمام‌عیار دروغ‌پردازی تبدیل شده و چنان در روز روشن و به راحتی آب خوردن دروغ می‌گوید که به اصطلاح، «مو، لای درزش نمی‌رود!»

نتیجه گیری
افسوس، همان کودک که در روزگاری نه چندان دور، دروس عملی دروغ‌گویی را نزد پدر، معلم و استاد دانشگاه خود، آموخته بود، امروز به یکی از مسئولان و مقامات بلندپایه‌ی کشور تبدیل شده است که وعده‌های فراوان می‌دهد، اما به وعده‌هایش وفا نمی‌کند و مردم در حالی به او ناسزا می‌گویند و از او متنفرند که او روزی، در خانه و مدرسه و دانشگاه و در همین جامعه، الفبای دروغ را به شکل کاملا عملی و عینی آموخته بود!

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی